یا فاطمه الزهرا

بنام خدای مادر گمنام ها

Image Hosted at ImageHosting.us


ای مسیحای علـــــــــــــــــــــــی

اعجاز کن!

ShowBigImage.aspx?TName=WebLogSend&N=1&id=260

بشنو از نی ، نی نوای بینواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی چو سوزد ، تل خاکستر شود

دل چو سوزد ، همدم دلبر شود

143qoie.jpg

آی قصه قصه قصه!


نون و پنیر و پسته


یک زن قد خمیده


یک زن دل شکسته


که چادرش خاکیه


روی زمین نشسته


دست میزاره رو زانوش


زانوش هی می ماله


تند تند میگه یا علی


درد میکشه


میناله


شکسته و تکیده


صورت خیس و گل فام


دست میکشه روی قبر


قبر شهید گمنام

kanoonqom-11h112.JPG


آب میریزه روی قبر


با دستای ضعیفش


قبر و میشوره با برگ


دست میکنه تو کیفش


از تو کیفش یه جعبه


 خرما میاره بیرون


میزاره روی اون قبر


بهش میگه م_________________ادر جون


به قربون بی کسی____________ت


چرا مادر نداری؟


پنج شنبه ها به رو پای کی سر میزاری؟

بابات کجاست عزیزم؟


برادرت!


خواهرت!


حرف بزن عزیزم!


منم جای مادرت


نگاه نکن که پیرم


نگاه نکن مریضم


تو هم عین بچمی


راست میگم عزیزم..


تو هم عین بچمی


بچه ی بی نشونم


همون که رفت و با خود برده گرمیه خونم


میزنه زیر گریه


سرش رو تکون میده


در میاره یه عکسی


از کیفش نشون میده


عکسو میبوسه و بعد میزاره روی سرش


عکس بچه ی خوبش


عکس عل___________ی اکبرش


تو هم عین بچمی


بچه ی بی نشونم


همون که رفت و با خود برده گرمیه خونم


همون که آخرین بار


وقتی که ترکم میکرد


نزاشت برم دنبالش


گفت: مامان تو برگرد


برو کنار بابا


نمیتونه راه بیاد


من خودم دارم میرم


اونه که تو رو میخواد


گریش یه هو بند میاد


فکر میکنه قوامک


بغض میکنه دوباره

خیره میشهه به اون عکس


دلم رضا نمیداد


ولی به خاطر اون


دیگه پیش نرفتم


گفتم:برو مادر جون


صورت من رو بوسید

لبند زدم زورکی


سر کوچه رسیدش


تحملم تموم شد


به دنبالش دویدم


ولی دیگه بچمو


ندیدمو ندیدم....


وقتی رسیدم خونه


بابای پیرمردش


یواشی زیر پتو


داشت گریه میکردش


چه شبها که به یادش با گریه خوابم میبرد


باباش چقد زورکی


بغض شو هی فرو خورد


لبخندای زورکی


بغض های پیرمرد


کارشو آخرش کرد


مرد خونم سکته کرد


الهی که بمیرم


چشاش به در سفید شد


نفهمید آخر علی


اسیر ه


یا شهید شد


سرتو درد آوردم


بگم بازم یا بسه


آخ!

Picture(57).jpg


الهی بمیرم


سنگت چرا شکسته

36.jpg


عیب نداره مادرم


یکمی طاقت بیار


یه کار نو دستمه

دندون رو جیگر بزار


سرویس نو عروس


دختر عضری پیره


تموم بشه


یه پولی دست منو میگیره


یه سنگ قبر خوشگل


خودم برات میارم


با فاطمه میایمو


روی قبرتو میزارم


گفتم:راستی فاطمه!


رفته به خونه ی بخت


خیلی خوندم تو گوشش


راضی شدش خیلی سخت


نامزد علی بود


همین علی اکبرم


عین هو دخترم بود


صدا م میزد


مادرم!


راستی تو زن گرفتی


یا که هنو نامزدی


کاش کی مادرت میگفت


هیچ وقت بهش قول ندی


راستی یادم رفت بگم


از دخترم بهاره


اونم شوهر کرد و رفت


شوهرشو دوست داره


خواستگار که خیلی داشت


ولی جواب نمیداد


میگفت:عروسی باشه


وقتی داداشم بیاد


برای ازدواجش


داشتش خیلی دیر میشد


به پای باباشو من


اونم داشت اسیر میشد


همسنگر علی بود


داماد بی بی جبنمه


برای من از علی یه حرفایی میزنه


میگه شبه حمله بود


تو خیبر و


تو مجنون


میون تیر و ترکش


یه ترکش خنپاره خرد ه توی گردنش


دیگه توی اون شلوغی


بچه ها ندیدنش


همش چرا تو حرفام


یاد علی میوفتم


کجا بودیم عزیزم؟


دخترمو میگفتم


کنار سفره ی عقد


وقتی اونو نشوندن


یادم نمیره هیچ وقت


وقتی خطبه رو خوندن


وقتی گفتن


که عروس رفته که گل بچینه


با گریه گفت:


که رفته داداششو ببینه


دوباره هو سه باره


جلوی چشم داماد


تمام جبهه رو گشت


گریه کرد و جواب داد


روم سیاه مادرم!


سرت رو درد آوردم


آخ!آخ!

26048.jpg


راستی بمیرم


قرص قلبمو خوردم

بغضی کرد و دستای لرزونو کرد تو کیفش


دستای پینه بستش


دست های ضعیفش


دستایی که جا داره


آدم براش جون بده

دست های ضعیفی که


عرشو تکون میده


دست های ضعیفی

که عرشو تکون میده

دست های ضعیفی


که پر شده ز پینه


دست های ضعیفی


که مرد ها فهیمه


دستو گذاشت رو زانوش


همون کوه عشق صبر


با یا علی بلند شد


بلند شد از روی قبر


گفت : دیگه باید برم


قرص هامو نخوردم


حلال بکن عزیزم

با حرف سرت رو بردم

بازم میام کنارت

عزیزکم شنیدی؟

تو هم عین بچمی

بوی اکبر و میدی

مادر بلند شد از جا

چه راحت بلمد شدم


جون تازه گرفتم


اشک های پیرزن ز صورتش میچکید


دور شد از سر قبر


سر قبر اون شهید


شهیدی


که سکته کرد بابای پیرمردش


خواهر اون وقت عقد


همش گریه میکردش


اون که تا حالا بجز فاطمه


مادر نداشت


خورده بود


تو گردنش


روی تنش سر نداشت


دست های اون شهید


به پشت مادرش بود


مادر نفهمید اون قبر


علی اکبرش بود


مادر و همراهی کرد


گفت:که مهربونم


غصه نخور مادرم!


تمامشو میدونم


آی قصه قصه قصه!


نون پنیر و پسته


خواهری که با گریه


سر سفره نشسته


یک زن قد


سنگ قبر شکسته


گریه های پیرمرد


بگم بازم یا بسه

بگم بازم یا بسه!!

15_05_3_web.jpg

او رفت و من نشناختمش

 در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم


اما نشناختمش

 همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.


فقط آنقدر او را شناختم

 كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم

دوباره رفتم پيش دوستم

 وقتي دلم خيلي پر ميشه سر از اونجا در ميارم


يا نه...

 وقتي حرف دارم و کسي نميشنوه يا نيخواد بشنفه ، کوله بارم رو بر ميدارم.


اونجا خوش نميگذره، اما خوب ميگذره.


توي اونهمه همهمه، فرصتي بود تا من هم حرف بزنم.


/ 0 نظر / 14 بازدید