40.gif40.gif40.gifبنام خدای غايب هميشه منتظر40.gif40.gif40.gif

دلم بهانه تو را گرفته است؛ اى «موضوع‏» زندگى من! اى «سؤال اصلى‏» آفرينش!40.gif
«روشى‏» نمانده است كه با آن «فرضيه‏» آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم.40.gif بگو با كدام «روش تحقيق‏» مى‏توان ظهور تو را پاسخ يافت؟! 40.gif«مفهوم‏» نگاه تو با كدام «ملفوظ‏» به «مشهود» بدل خواهد شد؟40.gif و «متغير» گيسوانت، در آغوش كدام نسيم، «مفهوم‏» بي قرارى مرا منتشر خواهد نمود؟40.gif
خسته‏ام! 40.gif
از «بررسى متون‏»،
از «سؤالات فرعى‏»،
از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»!
بى حضور تو اى «متن‏» غايب زندگى؛40.gif از زنده بودن چه «نتيجه‏»اى مى‏توان گرفت؟ 40.gifاز زنده بودن «چگونه‏» مى‏توان نتيجه‏اى گرفت؟ 40.gif
هميشه با «مفروض‏» آغوش باز تو و نگاه مهربانت، نبودنت را تحمل كرده‏ام و زنده بودن خود را توجيه. 40.gif
آن روز كه نگاه مهربانت را از دلم بردارى، بدان كه «گزاره‏هاى پايه‏اى‏» فلسفه وجودى‏ام را ويران نموده‏اى!40.gif
«فصل‏» فصل عمرم، وقف «وصل‏» تو بوده است.40.gif
خسته‏ام؛ 40.gif
از اين همه «فصل‏» ،40.gif
از اين همه فصل،40.gif
به من بگو! در كدام فصل زندگى، وصل تو دست ‏يافتنى است؟40.gif
اى كه با آمدنت همه فصلها وصل مى‏شوند!40.gif
فصل فصل خزان زده عمر مرا نيز به ظهور سبز خود وصل بفرما!40.gif
/ 0 نظر / 10 بازدید