سلام

 

.

.

نمیدونم! دو سه هفته پیش بود

رفتم وبلاگ اقاقیا

دیدم یه آقایی بنام حسن

نظر داده

سلام ....
شنيده ايد ميگويند عاشقان چشم وگوششان

را روی معايب وکاستی های معشوق ميببندند؟


شنيده ايد خدا ستار العيوب است؟


نتيجه اينکه واقعا خدا عاشقه؟


واقعا عشق فقط زمينيه يا معنوی هم هست؟

يا چيز سومی است که در زمان وزمين شکسته ومنحنی دل را مشتق گرفته؟


واقعا فلسفه ی وجودی ع.ش.ق چیست؟


واقعا عاشق ماییم یا معشوق عاشق است؟


چرا با خدای خود عاشقانه حرف نمیزنیم؟


چرا خدا عاشقانه بنده گانش را دوست دارد؟


چرا دل را باشد صاحبی خدا نام؟


مگر صاحب دل خدا نیست؟پس عشق این وسط چی کارست؟

اقاقیا خدا به زمین گرمت بزنه که دوباره بوی اسفندی

 که مدتی بود تو دماغمون گندیده بود رو تازه کردی؟

 از اون زمینای گرم جنوب ....


از اون زمینای داغ وتفتان شلمچه ....


از اون زمینهای آشنای بقیع ایران ....


راستی میگن عاشق نداریم....

میگن نسلشون بین سنه های ۵۹-۶۷ منقرض شده؟

اونا عاشق بودن؟

 تو هم اینطوری فکر میکنید؟

شما هم اینطوری فکر میکنید؟

 پس اونایی که متاهل بودن وبه زمین گرم جنوب خوردن چی؟

 بابا تکلیف من رو روشن کنید بالاخره عاشق زن بودن یا خدا؟ ....


گیجیدم به والله ....


راستی آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند چی؟ اونام عاشقن؟

اگه اونام عاشقن پس من نه منم؟؟؟؟


خدايی کلمه ی عشق بزرگه؟ يا ما خودمون داريم بزرگش ميکنيم؟


ببينم خدا اصلا براچی عشق رو آفريد

 وبرا اينکه يه سری از دوردونه هاشو ببره کوه رو جلو هواپيماشون گذاشت

 و احمد کاظمی من رو ازم گرفت؟
.
.
.
.

.

.

.


نميدونم .... بازم ميگم خدا تمام کسانی که من رو به چالش ميکشن

 به زمين گرم جنوب وامثالهم بزنه ....


راستی يادم رفت اگه بعضيا عاشقن چرا جلوتر از سيد علي ميرن؟

 پس عشق به منزله ی اتيکت است؟یابرچسب؟


ببینم

میشه آدم عاشق باشه ولی معشوقشو نبینه؟

 یادر عشق لاف زده یا معشوقش نازش بالاست ....


یا امام زمان یه امل مدرنیسم نشده!

 ندیده عاشقت نشدم.

 چون اگه شده بودم حتما مطمئن باش تیر به قلبت نمیزدم.


راستی من عاشقم؟


التماس دعا ....


یامحمد وعلی

 

 

.

.

من برای دوستم اقاقیا  در جواب ایشون نوشتم:

راستی اين حسن آقا چی ميگه!!!

بنده خدا مثله اينکه نميدونه عشق يعنی چی!


احمد کاظمی عاشق بود


خدا عاشقارو اينجا نگه نميداره آقای محترم!


دست چین میکنه برای خودش میبره


اونایی که میبینی جلوی علی راه میرن!


اونا عاشق نیستن!


اونا .............................


در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول گذر آن است که مجنون باشی

 

.

.

اره حسن آقا دیدی؟

به یه هفته نکشید!

دیدی گفتم!

دیدی گفتم!

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول گذر آن است که مجنون باشی

دیدی!

خدا عاشقارو اينجا نگه نميداره

دست چین میکنه برای خودش میبره!

دیدی!

احمد کاظمی که اینقد دوسش داشتی

خودش دعوتت کرد!

حسن آقا!

حالا فهمیدی خدا چرا عشق رو آفريد

 حالا فهمیدی!

که خدا چرا یه سری دردونه هاشو میبره؟

 

راستی حسن آقا خوش به حالت!

چه موقعه ای رفتی!

خوش به حالت

چه زود خدا دعاتو مستجاب کرد!

کاش....

راستی هفته ی دیگه خونه ی مادر جشنه

وقتی رفتی مهمونی

سلام مارو هم برسون

سر سفره ی مادر مارو هم دعا کن...

به مولا بگو

اینا خسته شدن

کی دیگه آقا میاد؟؟؟

.

.

..

 

.

من کنت مولا و هذا علی  مولا

عید سعید غدیر خم  را بر شیعیان مولا علی (ع)

مبارک باد

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

 متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

حیدر کرار نیم

خانه نشینم ولی

 جان به فدای جگر سوخته ات

 یا علی

اوج مقام علي (ع) و همياري او با پيامبر (ص) در همه حال


اميرمؤمنان علي (ع) در خطبه 192 ( معروف به خطبه قاصعه ) مي گويد :

وقتي وحي بر رسول خدا نازل مي شد ، نالة شيطان را شنيدم ، از رسول خدا (ص) پرسيدم

اين ناله چيست ؟ فرمود :
« هذا الشيطان قد ايس من عبادته ، انك تسمع ما اسمع و تري ما اري الا انك لست بنبي و لكنك لوزير و انك لعلي خير »
ترجمه : « اين نالة شيطان است كه از پرستش خود نااميد شده است ، اي علي تو آنچه را مي شنوم مي شنوي ، و آنچه را مي بينم مي بيني تنها فرق من و تو اين است كه تو پيامبر نيستي ، بله وزير مني و بر جادة خير قرار داري » .

سعسه بن نعمان یکی از یاران اختصاصی امام علی(ع) بود .ایشون در باره ی شب نوزدهم رمضان میگن که : وقتی که حضرت ضربت خورده بودن ، نمیزاشتن کسی به ملاقات امام بره ، میگوید: از امام حسن (ع) اجازه ی ورود گرفتم و داخل اتاق شدم .و علی(ع) رو با محاسنی خونین و چهره ای زرد و رنگ پریده دیدم و دیدم که حال خوبی ندارند ....

میگوید: من در اون حال به این فکر می کردم که

 چرا مردم مردی با این عظمت رو نشناختن؟

 چرا او رو درک نکردند؟

 که حس کردم انگار لبان مبارک امام تکان می خورند .

جلو رفتم و انگار امام چیزی می گفتند.

امیرالمومنین (ع) گفتند:

"سلونی قبل ان تفقدونی..."(از من سوال کن قبل از اینکه دیگر پیش شما نباشم )

سعسعه میگوید:

 دیدم حال امام خوب نیست ، اما سوالی در ذهنم هست که گفتم بپرسم...

پرسیدم:آیا شما افضلید یا انبیای اولوالعزم؟علی(ع) گفتند: من از همه ی انبیای الهی افضلم ...

من از آدم(ع) افضلم ، چون خدا به آدم فرمود: گندم نخور و او خورد ، اما خداوند گندم را از من نهی نکرده اما من تا به امروز گندم و نان گندم نخورده ام ...

من از ابراهیم(ع) افضلم ، چون خدا به او فرمود : یقین داری؟ و ابراهیم(ع) از خدا خواست تا زنده شدن مردگان را به او نشان دهد تا یقین حاصل کند و خداوند به او نشان داد و برای ابراهیم(ع)  یقین حاصل شد . اما اگر تمام پرده ها کنار روند ذره ای بر یقین من افزوده نخواهد شد .

من از نوح(ع) افضلم ، چون او از هر راهی که رفت نتوانست امتش را هدایت کند و از خدا خواست که بر امتش بلایی نازل کند و آنها را نفرین کرد ...اما این ملت (در زمان علی(ع)) بعد از پیامبر آنقدر مرا آزار دادند ، اما من تا به حال آنها را نفرین نکرده ام بلکه همیشه برای هدایتشان دعاکرده ام .

من از موسی(ع) هم افضلم، چون لحظه ای که خداوند به او گفت: پیش فرعون برو ، گفت: می ترسم ...و خداوند او را بوسیله ی هارون پشتیبانی کرد . اما هرگاه که پیامبر از من درخواستی کرد ،اجابت کردم (شب لیله المبیت ، جنگ خیبر) .

من از عیسی(ع) هم افضلم، چون وقتی مادر عیسی می خواست او را به دنیا بیاورد ،در معبد بود . خداوند به او فرمود که از معبد خارج شو . اما وقتی مادر من در کنار خانه ی کعبه درد داشت ،خداوند دیوار کعبه را شکافت و من درون خانه ی خدا به دنیا آمدم ."

 

یا علی و یا علی و یا علی

 

یا علی جان

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و ازرده ام زماه

امشب دگر زهرچه و هر کار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از دشمنان دوست نما من در این زمان

از خود که بی شکیبم و بیمار خسته ام

تنها و دلگرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

از گفت و گو و تملق ریا و مکر

از چشم های نرگس خمار خسته ام

از غیبت و دروغ و از فتنه و فریب

از قوم و از قبیله و اغیار خسته ام

از مرد و زن -  و ز کودک و کبیر

از هرچه جز رخ دلدار خسته ام

 

          

                      

 

ببار باران

نذر کردم....

 

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

 

دلم تنگه.....

هرچند تو عزيزي در نوبهار ، باران

يار من است در راه امشب مبار ، باران
 

در انتظار آن ماه آن روي كرده بر راه

بس شام ها كه بودم اختر شمار، باران
 

خواهم در گلسستان با آن صنم  نشينم
 ما را يك امشبي تو با خود گذار، باران

 
رحمي به حال من كن نازل مشو به هر كوي
   داني كه با نگارم دارم قرار، باران
 

امشب اگر بباري يارم زره نيايد  
 مگذار بيش از اينم در انتظار، باران

 
تا پيش من بياييد در خانه ام بماند    
  سيلاب شو روان شو آيد چو يار، باران

 
چون پيش من نشيند در من ز لطف بيند  
  تا سرزند سپيده يكسر ببار، باران

 
از آسمان چو نهري جاري شو وروان شو 
  بر بستن ره يار،همت گمار، باران
 

از شوق ديدن او آن ماه برزن وكوه
   بنگر كه چشم من شد چون ژاله بار، باران
 

مي گفت با دو صد شور در پرده های تنبور 
 خواهي اگر بباري نم نم ببار، باران
 

 

 

یا علی جان

خودت بازش کن.....

 

 

 

 

 

 

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول گذر آن است که مجنون باشی

 

 

 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥