بسم رب العباس

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان   

    که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت    

     گفت کای چشم و چراغ همه شیرین دهنان

دل من دوباره باز هوایی

اسیره یه دلبر خداییه

یه آقا که روز و شب کارش فقط آقاییه

کار من از کرمش گداییه

به حریم اون می گن توی بهشت «صفاییه»

این که من اسیرشم لطف خداست

روز و شب فقیرشم لطف خداست

سر می ذارم زیر پاش حقیرشم لطف خداست

همیشه گدای تو مسیرشم لطف خداست

این که من اسیرشم حبیبه و

به درد دل طبیبه و

به هر غریب خسته دل مجیبه و

مثل آقاش نجیبه و

به عاشقاش به نوکراش قریبه و

شفای سینه های غم نصیبه و

آخر با وفاییه

یه آقا که سید و امیره و

خبیره و

نافذة البصیره و

دستی نداره ولی دست می گیره و

دلم به دام چشم او اسیره و

دامنشو می گیره و

روزی هزار دفعه براش می میره و

دلیره مثل شیره و

روشنی مسیره و

معنی یا مجیره و

امید هر اسیره و

کارش گره گشاییه

این که من می خونمش

تو خیالم یه هوا کوچیک تر از خدای خود می دونمش

به هر شکسته یاره و

نگاره و

دلبر گلعزاره و

غم گساره و

ساقی تک سواره فرقی با علی به جز امامت علی نداره و

ولایتش، محبتش، کرامتش، جود و عطا، سخاوتش

تو دلا بذر امید می کاره و

مقامشو نمی دونم پایین تر از خدا ولی

با خدا هم جواره و

(فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر)

خودش یه ذوالفقاره و

مایه افتخاره و

باعث اعتباره و

ترسی از کسی تو معرکه نداره و

جلوه ی مرتضاییه

اینی که دم می زنم ازش یه عمری همه جا

روز و شبا

تو هیئتا

تو خونه ها

تو مجلس دیوونه ها

هرجا میرم تو مکه و توی منا

تو عرفات، مروه و سعی و صفا

نجف می رم خدمت شاه لا فتی

یا همون وقت که می رم کرب و بلا

یا شبایی که می رم زیارت امام رضا

همه جا یا جمالش باهامه

چرا که اون آقامه

آقای دلربامه

ماه دل شبامه

پناه خستگی هامه

ذکر اون دوای جمله دردامه

برطرف کننده ی تموم حزن و غمامه

همدم امروزم و ناجی صبح فردامه

قیامت با اسم او غوغاییه

آره اینی که دارم ازش می گم سرورمه

عزیزه و محترمه

خدای فضل و کرمه

ضیائ چشم ترمه

سایه روی سرمه

حسین می گه لشگرمه

آرزوی مادرمه

علت تبسم خواهرمه

آره روضه های این آقا به والله به تموم روضه های کربلا مقدمه

صدای اونه که اسرافیل قیامت توی صورش می دمه

به خدا مریض یک نیگاش مسیح مریم

تشنه کام ترک لباش آب زمزمه

اونی که قبله ی کل عالمه

اگه دستاشقلمه

ولی باز صاحب هرچی پرچمه

تیغ ابروهاش خمه

هر چی من ازش بگم بازم کمه

یه حرم داره میون علقمه

که شده کعبه عشق فاطمه

آره این آقا که من دیوونه شم

صاحب یه گنبد طلاییه

پدر و مادر و جدم به فدای پسری           

     که جهان چاکر جد و پدر و مادر اوست

ای برده امان از دل عشاق کجایی؟

اللهم عجل لولیک الفرج

منتظر خواهم ماند

تا ندایی برسد

و مرا از تپش ثانیه ها برگیرد

باز از دور صدایی آمد

نکند مرثیه ای میخوانند

سرگوری بی من

یا که یک شاپرک سرگردان

همچو من نغمه ی تنهایی خود را سرداد

منتظر خواهم ماند

تا سواری برسد

و بر ترک خودش این سایه سرگردان را پی دیوار گل مریم و نیلوفر و میخک ببرد

سالها می گذرد

در دلم نوری هست

و امیدی که کسی می آید

شاید امروز تو از ره برسی

پس...

منتظر خواهم ماند

 یا علی

  
نویسنده : narges ; ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥