ويژه نامه الکترونيکي «شهيده ولايت» - بمناسبت ايام فاطميه  1427                                                      
بسم الله الرحمن الرحيم                                                                                                                                                          

 


 


 

دود بود و دود بود و دود بود
گل ميان آتش نمرود بود

دست گلچين هيچ پروايي نداشت
داغ گل را بر دل بلبل گذاشت

شعله ميپيچيد بر گرد بهار
خون دل مي خورد تيغ ذوالفقار

يك طرف گلبرگ اما بي سپر
يك طرف ديوار بود و ميخ در

ميخ بود و سينه اي لبريز درد
ميخ بود غربت يك رادمرد

ميخ ياد صحبت جبريل بود
شاهد هر رخصت جبريل بود

قلب آهن را محبت نرم كرد
ميخ از چشمان زينب شرم كرد

شعله ها از داغ غربت سرخ شد
ميخ كم كم از خجالت سرخ شد

ميخ بود دست شوم سرنوشت
سينه اي ميديد لبريز بهشت

گفت با در رحم كن سويش مرو
غنچه دارد سوي پهلويش مرو

حمله طوفان سوي دود شمع كرد
هر چه قوت داشت دشمن جمع كرد

روز رنگ تيره شب را گرفت
مجتبي چشمان زينب را گرفت

پاي ليلي چشم مجنون مي گريست
ميخ بر سر مي زد و خون مي گريست

ابر با رنگ كبودي گريه كرد
جاي مردم يك يهودي گريه كرد

جوي حون نه تا به مسجد رود بود
دود بود و دود بود و دود بود

 

ويژگيها و فضائل فاطمي

اشتراك فاطمه عليها سلام با پدر و همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آينده بوقوع خواهد پيوست، و آنچه تا روز قيامت واقع شدني نيست و اين دانش نيز مخصوص اولياء خداست و دارا بودن چنين علمي از نشانه هاي مقام ولايت مي باشد.


 

 


 

 

   شهيده ولايت در کلام ولايت


فاطمه‌ زهرا(س) الگویی برای تمام دوران

فاطمه‌ی زهرا(س) احساس مسئوليت دارد. آيا اين نمى‏تواند براى يك جوان الگو باشد، كه نسبت به مسائل پيرامونى خودش زود احساس مسئوليت و احساس نشاط كند؟ آن سرمايه عظيم نشاطى را كه در وجود اوست، خرج كند، براى اين‏كه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه مثلاً حدود پنجاه سال از سنش مى‏گذرد و تقريباً پيرمردى شده است، پاك كند. آيا اين نمى‏تواند براى يك جوان الگو باشد؟ اين خيلى مهمّ است.
نمونه‌ی بعد، مسئله‌ی همسردارى و شوهردارى است.... شما ببينيد شوهردارى فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها چگونه بود. در طول ده سالى كه پيامبر در مدينه حضور داشت، حدود نُه سالش حضرت زهرا و حضرت اميرالمؤمنين عليهماالسّلام با همديگر زن و شوهر بودند. در اين نُه سال، جنگهاى كوچك و بزرگى ذكر كرده‏اند - حدود شصت جنگ اتّفاق افتاده - كه در اغلب آنها هم اميرالمؤمنين عليه‏السّلام بوده است. حالا شما ببينيد، او خانمى است كه در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ مى‏ماند - اين قدر جبهه وابسته به اوست - از لحاظ زندگى هم وضع روبه‏راهى ندارند؛ همان چيزهايى كه شنيده‏ايم: «و يطعمون الطّعام على حبّه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انّما نطعمكم لوجه اللَّه»؛( انسان: 8 و 9)
يعنى حقيقتاً زندگى فقيرانه محض داشتند؛ در حالى كه دختر رهبرى هم هست، دختر پيامبر هم هست، يك نوع احساس مسئوليت هم مى‏كند.
ببينيد انسان چقدر روحيه قوى مى‏خواهد داشته باشد تا بتواند اين شوهر را تجهيز كند؛ دل او را از وسوسه اهل و عيال و گرفتاريهاى زندگى خالى كند؛ به او دلگرمى دهد؛ بچه‏ها را به آن خوبى كه او تربيت كرده، تربيت كند. حالا شما بگوييد امام حسن و امام حسين عليهما السّلام، امام بودند و طينت امامت داشتند؛ زينب عليهاسلام كه امام نبود. فاطمه‌ی زهرا سلام‏اللَّه‏عليها او را در همين مدت نُه سال تربيت كرده بود. بعد از پيامبر هم كه ايشان مدّت زيادى زنده نماند.
اين‏طور خانه‏دارى، اين‏طور شوهردارى و اين‏طور كدبانويى كرد و اين‏طور محور زندگى فاميل ماندگار در تاريخ قرار گرفت. آيا اينها نمى‏تواند براى يك دختر جوان، يك خانم خانه‏دار يا مُشرف به خانه‏دارى الگو باشد؟ اينها خيلى مهم است.
حالا بعد از قضيه وفات پيامبر، آمدنِ به مسجد و آن خطبه عجيب را خواندن، خيلى شگفت‏انگيز است! اصلاً امثال ما كه اهل سخنرانى و حرف زدن ارتجالى هستيم، مى‏فهميم كه چقدر اين سخنان عظيم است. يك دختر هجده ساله، بيست ساله و حداكثر بيست‏وچهار ساله - كه البته سنّ دقيق آن حضرت مسلّم نيست؛ ؛ چون تاريخ ولادت آن بزرگوار مسلّم نيست و در آن اختلاف است - آن هم با آن مصيبتها و سختيها به مسجد مى‏آيد، در مقابل انبوه جمعيت، با حجاب سخنرانى مى‏كند كه آن سخنرانى، كلمه به كلمه‏اش در تاريخ مى‏ماند.

فرازی از بیانات مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي
‌‏ در دیدار صمیمانه با جوانان‏ به مناسبت هفته جوان‏ 1377/2/7

   مصائب فاطمي

شهادت دخت مکرم پيامبر

.. اي واي اين تورم بازو از چيست؟ ... اين همان حكايت جگر سوز تازيانه و بازوست. خلايق بايد سجده كنند به اينهمه حلم، به اينهمه صبوري. فاطمه! گفتي بدنت را از روي لباس بشويم؟ براي بعد از رفتنت هم باز ملاحظة اين دل خسته را كردي؟ نازنين! چشم اگر كبودي را نبيند، دست كه التهاب و تورم را لمس مي‌كند.
عزيز دل! كسي كه دل دارد بي‌ياري چشم و دست هم درد را مي‌فهمد.
اي كسي كه پنهانكاري را فقط در دردها و مصيبت‌هايت بلد بودي، شوي تو كسي نيست كه اين رازهاي سر به مهر تو را نداند و برايشان در نخلستانهاي تاريك شب، نگريسته باشد.
اينجا جاي تازيانه نامردان است در آن زمان كه ريسمان در گردن مرد تو آويخته بودند.
اي خدا! اين غسل نيست، شستشو نيست، مرور مصيب است. دوره كردن درد است. تداعي محنت است.
اي واي از حكايت محسن! حكايت فاطمه و آن در و ديوار! حكايت آن ميخهاي آهنين با بدن نحيف و خسته و بيمار! حكايت آن آتش با آن تن تب‌دار! حكايت آن دست پليد با اين گونه و رخسار! حكايت آنهمه مصيبت با اين دل بي‌قرار!
آرامتر اسماء! دست به سادگي از اينهمه جراحت عبور نمي‌كند، دل چطور اينهمه مصيبت را مرور كند؟!
چه صبري داشتي تو اي فاطمه! چه صبري داري تو اي خداي فاطمه!
اينكه جسم است اينهمه حراجت دارد، اگر قرار به تغسيل دل بود، چه مي‌شد! اين دلِ شرحه شرحه، اين دل زخم ديده، اين دل جراحت كشيده!
اسماء بيار آن كافور بهشتي را كه ديگر دل، تاب تحمل ندارد.
ثلث اين كافور بهشتيِ را جبرئيل آورده، حنوط پيامبر شد ـ سلام بر او ـ و ثلث ديگر، حنوط تو مظلومة مهربانِ من! و ثلث ديگر از آن من. كي مي‌شود اين ثلث آخر به كار بيايد و منِ تنها مانده را به شما دو عزيز رفته ملحق كند؟
آن كفن هفت تكه را بده اسماء! كاش مي‌شد آدمي به جاي يار عزيزتر از جان خويش، فراق را براي هميشه كفن كند.
خدايا! اين كنيز توست، اين فاطمه است، دختر پيامبر و برگزيدة تو. دختر بهترين خلق تو، دختر زيباترين آفرينش تو، خدايا! آنچه رهايي‌اش را سبب مي‌شود بر زبانش جاري كن، برهان او را محكم گردان. درجات او را متعالي فرما و او را به پدرش برسان.
بچه‌ها بياييد. حسن جان! حسين جان! زينبم! عزيزم ام‌كلثوم بيائيد با مادر وداع كنيد. سخت است مي‌دانم، خدا در اين مصيبت بزرگ به اجر و صبرش ياري‌تان كند.
آرامتر عزيزان! از گريه، گريزي نيست، اما صيحه نزنيد، شيون نكنيد، مثل من آرام اشك بريزيد.
نمي‌دانم چطور تسلايتان دهم. اين مادر، آخر مادري نبود كه همتا داشته باشد، كه كسي بتواند جاي او را پر كند، كه جهان بتواند چون او دوباره بزايد.
اما تقدير اين بوده است، راضي شويد به مشيت خداوند و زبان به شكوه نگشائيد.
رويش را؟ سيماي مادر را؟ باشد. باز مي‌كنم، هر چند كه دل من ديگر تاب ديدن آن چهرة نيلي را ندارد. واي، مهتاب چه مي‌كند با اين رنگ روي مهتابي!
اينقدر صدا نزنيد مادر را! او كه اكنون توان پاسخ گفتن ندارد، فقط نگاهش كنيد و آرام اشك بريزيد.
اما نه، انگار اين دست‌هاي اوست كه از كفن بيرون مي‌آيد و شما را در آغوش مي‌گيرد.
اين باز همان دل مهربان اوست كه نمي‌تواند پس از وفات نيز نداي شما را بي‌جواب بگذارد. تا كجاست مقام قرب تو فاطمه جان!
شما را به خدا بس كنيد بچه‌ها! برخيزيد!
اين جبرئيل است كه پيام آورده، برخيزيد!
جبرئيل مي‌گويد: روح اين بچه‌ها مفارقت مي‌كند از جسم، بردارشان.
جبرئيل مي‌گويد: عرش به لرزه درآمده، بردارشان، شيون ملائك آسمان را برداشته، بردارشان، تاب و تحمل خدا هم ... علي جان! بردارشان.
برخيزيد بچه‌ها! چه شبي است امشب خدايا! لا حول ولا قوه الا بالله.
برخيزيد بر مادرتان نماز بخوانيم، نماز آراممان مي كند، نماز تسلايمان مي‌بخشد.
حسن جان! بگو بيايند، به آن چند نفر بگو آرام و مخفيانه و بي‌صدا بيايند.
همه كار همين امشب بايد تمام شود، وصيت مادرتان زهراست.
صبور باش حسين جان! دلت را به خدا بسپار. در اين مصيبت عظمي از او كمك بگير.
اِنّا للهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُون...
وَاِنّا اِلي رَبّنا لَمُنْقَلِبُون ...
عليكم السلام، خدا پاداشتان دهد، اينجا بايستيد، پشت سر من، صبور باشيد. آرام گريه كنيد. وصيت دختر پيامبر را از ياد نبريد، به صداي گريه‌تان، ديگران را هشيار نكنيد، همين، شما فقط بايد در نماز شركت كنيد. دلهايتان را به ياد خدا آرامش ببخشيد.
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِالله اَلْعَلِي الْعَظيم
خدايا من از دختر پيامبر تو راضي‌ام، اكنون كه او گرفتار وحشت است تو همدم او باش.
خدايا! مردم از او بريده بودند تو با او پيوند كن. خدايا بر او ظلم كردند، تو برايش حكم كن كه بهترين حاكمان توئي
الصلوه ... الصلوه ...
الله اكبر.
خدايا اين دختر پيامبرت فاطمه است كه او را از ظلمت‌ها به سوي انوار بردي.
شما سه نفر بيائيد، تابوت را از زمين برداريم. از اينجا، به آن سمت كه صداي اِلّي ... اِلّي مي‌آيد. اين صداي خداست، خدا فاطمه را به سوي خويش مي‌خواند، همين‌جا، همين‌جا تابوت را زمين بگذاريد، همه كار فاطمه را خدا كرده است. اين قبرِ آماده، از آن زهراست. جان عالم به فداش.
برويد كنارتر تا من به داخل قبر بروم، آرامتر، آهسته گريه كنيد، اين دست و پاي من هم نبايد اينقدر بلرزند.
چه سنگين است اين غم و چه سبك شده است اين بدني كه اينهمه درد ديده است.
آي! اي زمين! اين امانت، دختر رسول خداست كه به تو مي‌سپارم. والله كه اين دست‌هاي رسول خداست، صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ. خوش به حال تو فاطمه جان! بسم الله الرحمن الرحيم. بِسْم الله وَبِالله وَ عَلي مِلَّةِ رَسُول الله. مُحَمَّدِبْنِ عَبْدِالله.
صديقه جان! تو را به كسي تسليم مي‌كنم كه از من به تو شايسته‌تر است. فاطمه جان! راضي‌ام به آنچه خدا براي تو خواسته است.
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً اُخْري.
شما را از خاك آفريديم، به خاك برمي‌گردانيم و بار ديگر از خاك بيرون مي‌آوريم.
فاطمه جان! همه تن، چشم انتظار آن لحظة ديدارم.
اي خشت‌ها! ميان من و فاطمه‌ام جدايي مي‌اندازيد؟ دلهاي ما چنان به هم گره خورده است كه خشت و خاك و زمين و آسمان نمي‌توانند جدايمان كنند.
اما بر تو مبارك باد فاطمه جان! ديدار پدرت پس از اين دوران سخت فراق.
اَلسّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ الله عَنّي وَعَنْ اِبْنَتِك.
اَلسّلامُ عَلَيْك مِنْ اِبْنَتِكَ وَ حَبيبِكَ وَ قُرَّة عَيْنِكَ وَزائِرك.
سلام من و دخترت به تو اي رسول خدا!
سلام دخترت به تو! سلام محبوبت! سلام نور چشمت و سلام زائرت.
سلام آنكه در بقعه تو در خاك آرميده است و خداوند پيوستن شتابناك او را به تو رقم زده است.
اي رسول خدا، كاسة صبرم در فراق محبوبه‌ات لبريز شد و طاقتم در جدايي از برترين زن عالم به اتمام رسيد.
جز گريه چه مي‌توانم بكنم اي پيامبر خدا؟ گريه بر مصيبت، سنت توست، من در مصيبت تو هم جز گريه چه توانستم بكنم؟
تو سر به سينة من جان دادي، من با دست خودم چشمهاي تو را بستم، تو را غسل دادم و كفن و دفن كردم. سر تو را من بر لحد نهادم. در برابر تقدير، جز تسليم و رضا چاره چيست؟
اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون.
اي پيامبر خدا! اكنون امانت به صاحبش رسيد و زهرا از شر غم و ستم خلاصي يافت. و براي من از اين پس چه زشت است چهرة زمين و آسمان بدون حضور زهرا.
اما اندوهم اي رسول خدا جاودانه است و چشمانم بي‌خواب و شبهايم بي‌تاب.
غم پيوسته، همخانة دل من است تا خدا خانه‌اي را كه تو در آني نصيبم كند.
اي رسول خدا! دلم خون و خسته است و غصه‌ام دائم و پيوسته.
چه زود خدا ميان ما جدايي انداخت. من از اين فراق فقط به خدا مي‌توانم شكايت كنم.
دخترت به تو خواهد گفت كه چگونه امتت عليه من همدست شدند و چگونه حق او را غصب كردند. از او سؤال كن، ماجرا را از او بپرس.
چه دردها كه او در سينه داشت اما مجالي براي بروز نمي‌يافت ولي به تو خواهد گفت، بار دلش را پيش تو بر زمين خواهد گذاشت ولي نه، زهرا محجوب‌تر از آن است كه دردهاي دلش را، حتي با تو بگويد، اما از او بخواه، سؤال كن، اصرار كن تا بگويد و خدا داوري خواهد كرد كه او بهترين حاكمان است.
درود بر تو و دخترت اي رسول خدا! و ... و بدرود.
اين وداع از سرِ ملالت و خشم و كسالت نيست.
نه رفتنم از سر دلتنگي است و نه ماندنم از سر بدگماني به آنچه خدا وعدة صابران فرموده است.
واي، واي از اين مصيبت. چه مي‌توانم بكنم جز صبر. بهتر از صبر چيست در اين وانفساي مصيبت.
فاطمه جان! اگر ترس از استيلاي دشمن بر ما نبود، قبر تو را اقامتگاه جاودان خودم مي‌كردم و شيوة اعتكاف برمي‌گزيدم و همچون مادران جوان مرده بر اين مصيبت زار مي‌زدم.
يا رسول الله! ببين كه دخترت در پيش چشم تو مخفيانه به خاك سپرده شد، حقش پايمال و ارثش تاراج گرديد، در حاليكه چيزي از رفتن تو نگذشته بود و ياد تو كهنه نشده بود.
اينك شكايت را فقط به خدا مي‌توان برد اي رسول خدا و با تو و ياد تو مي‌توان التيام يافت.
سلام و رحمت و بركت خدا بر تو و فاطمة تو اي پيامبر خاتم! اي رسول خدا!
و اما تو فاطمه جان! تو بگو كه من چه كنم!؟ اگر بروم به بچه‌ها چه بگويم؟
به دلم چه بگويم؟ به تنهايي‌ام، به بي‌كسي‌ام، به غربتم چه بگويم.

ادامه دارد ....
 

   معرفت فاطمي

همه چيز درباره «فدک»

فدک
در اطراف مدينه قريه‌اي است به نام فدک، دو روز راه تا مدينه فاصله دارد، در روزگار قديم ده آباد و پر درختي بوده است.
قريه مزبور در تصرف يهود بوده در سال هفتم هجري که خيبر براي مسلمانان فتح شد، يهوديان فدک، مرعوب فتوحات آنان شده و شخصي را نزد رسول خدا فرستادند و تقاضاي صلح کردند.
به شهادت تاريخ بر طبق قرارداد صلحي که بين پيغمبر و يهوديان به امضا رسيد نصف مجموع اراضي و درخت‌ها و اموال يهوديان فدک در اختيار رسول خدا قرار گرفت. يعني خالصه ي آن جناب شد. زيرا چنانکه ملاحظه فرموديد فدک بدون توسل به جنگ براي مسلمانان فتح شد، و بر طبق قوانين اسلام هر جاييکه بدون جنگ مفتوح گردد، از اموال خالصه رسول خدا محسوب مي‌شود.
قانون مذکور يکي از قوانين مسلم اسلام مي‌باشد و در قرآن کريم نيز منصوص است.
«آيه ي 6 از سوره ي حشر» يعني : اموالي را که خدا از آنها بر پيغمبرش عائد کرد شما اسب و شتري بر آن نتزيد ليکن خدا پيغمبرش را بر هر که بخواهد مسلط گرداند و خدا بر همه چيز تواناست اموالي را که خدا از اهالي اين قريه‌ها عائد پيغمبرش کرد مخصوص خدا و رسول است.
پس در اين جهت ترديد نيست که فدک از اموال خالصه پيامبر اکرم بوده است اينگونه املاک از اموال دولت اسلامي محسوب مي‌شد که در اختيار حاکم شرعي اسلام (پيغمبر يا امام) قرار مي‌گرفت و در مورد مصرف آنها اختيار تام داشت حق داشت در هر موردي که صلاح بداند به مصرف برساند براي اداره اموري که مربوط به حاکم شرع بوده از آنها استفاده مي‌نمود. اگر مصالح عاليه اسلام و حکومت اسلامي اقتضا مي‌کرد حق داشت قطعه يا قطعاتي از آن را به کسي واگذار کند که از عوائد آن بهره‌مند گردد.حق داشت حق آبادکردن و بهره‌برداري از زمين‌هاي باير آن را مجاناً يا در مقابل پرداخت ماليات به کسي واگذار کند.مي‌توانست مقداري از عوائد آن را به کسي که براي اسلام کار ارزنده‌اي انجام داده ببخشد.
مي‌توانست از درآمد آنها به بودجه حکومت اسلامي و تامين حوائج عمومي کمک کند.حق داشت قطعه يا قطعاتي از آن را براي تأمين مخارج شخصي خودش و خانواده‌اش اختصاص بدهد.از بعضي اخبار و شواهد تاريخي استفاده مي‌شود که رسول خدا (ص) اراضي فدک را براي تأمين مخارج و تهيه معاش خود و خانواده‌اش گذاشته بود و زمين‌هاي باير آن را با دست خودش آباد و درختکاري مي‌کرد.
«ابن ابي الحديد» مي‌نويسد: وقتي متوکل عباسي فدک را به عبدالله بن عمر بازيار واگذار نمود هنوز يازده درخت خرما از آن درختاني که رسول خدا (ص) با دست مبارک خويش در آنجا نشانده بود باقي بود. گاهي که فدک در دست فرزندان فاطمه (س) قرار مي‌گرفت خرماي آنها را چيده به حاجيان اهدا مي‌کردند حجاج خرماها را از باب تبرک مي‌گرفتند و به آنان احسان مي‌نمودند .وقتي عبدالله بر آنجا تسلط يافت ،«بشران بن ابي اميه» را مأمور کرد همه درختان را قطع کند وقتي درخت‌ها را بريد و به بصره برگشت فلج شد.
مرسوم پيغمبر اين بود که به مقدار احتياجات خويش و خانواده‌اش از محصول فدک برمي‌داشت و بقيه را به درماندگان بني‌هاشم و ابن سبيل‌ها مي داد و اسباب ازدواج فقراي بني‌هاشم را فراهم مي‌ساخت.

واگذاري فدک به فاطمه (سلام الله عليها) :
مهمترين موضوعي که بين حضرت زهرا و ابوبکر مورد نزاع واقع شد فدک بود حضرت زهرا (س) مدعي بود رسول خدا در زمان حياتش فدک را به وي بخشيده ليکن ابوبکر منکر بود. نزاع مذکور در ابتدا يک مرافعه عادي بود، ليکن بعداً به صورت يکي از حوادث حساس تاريخ درآمد که آثار و نتايجش ساليان دراز دامنگير جامعه مسلمين بوده و هست. براي اينکه حق روشن گردد بايد چند مطلب بررسي شود.
مطلب اول :‌ آيا پيغمبر اکرم شرعا حق داشته مقداري از اراضي دولتي را به دخترش ببخشد يا نه؟ ممکن است کسي بگويد : غنايم و اموال دولتي به عموم ملت تعلق دارد زمين‌هاي دولتي بايد به ملک دولت باقي بماند و عوائد آنها در احداث امور خيريه عام المنفعه به مصرف برسد. بنابراين براي پيغمبري که از هرگونه خطا و لغزش مصونيت دارد ممکن نيست فدک را که يک ملک خالصه بوده به دخترش واگذار کند. در پاسخ اين مطلب مي‌توان گفت : بحث انفال و اموال دولت اسلامي يک بحث دامنه‌دار و دشواري است .مي‌توان گفت که : گرچه فدک يکي از غنايم و اموال عمومي بود و به مقام نبوت و امامت يعني حاکم شرعي اسلام تعلق داشت، ليکن چنانچه قبلاً گفته شد بدون توسل به جنگ براي مسلمانان مفتوح شد و بر طبق نصوص اسلامي و سيره پيغمبر اکرم (ص) اينگونه اموال جزء اموال خالصه پيغمبر محسوب مي‌شود . البته املاک خالصه ملک شخصي نيست و به مقام حاکم شرعي اسلام تعلق دارد ولي با ساير اموال عمومي فرق دارد اختيار آنها در دست پيغمبر است . اما در مورد مصرف آنها به صلاح ديد و مصلحت‌انديشي او واگذار شده است.حتي اگر مصالح عمومي اقتضا کند که از منافع آن بهره‌مند شوند اين قبيل تصرفات در اسلام بي‌سابقه نيست رسول خدا (ص)قطعاتي از اراضي خالصه را به اشخاصي واگذار نموده که اصطلاحاً اقطاع ناميده مي شود.

دليل بخشش
بر طبق اخبار و احاديثي که به ما رسيده پيغمبر اکرم (ص)‌ فدک را به حضرت زهرا واگذار نموده است. از باب نمونه :
ابوسعيد خدري روايت کرده که وقتي آيه «وات ذالقربي حقه» نازل شد رسول خدا (ص) به فاطمه(س) فرمود :«فدک مال تو باشد» .
عطيه روايت کرده است که وقتي آيه «وات ذالقربي حقه» نازل شد رسول خدا فاطمه (س) را نزد خويش طلبيد و فدک را به او واگذار کرد.
علي بن حسين بن علي بن ابيطالب (ع) فرمود:«رسول خدا (ص) فدک را به حضرت فاطمه(س) واگذار نمود».
حضرت صادق (ع) فرمود : وقتي که آيه «وات ذالقربي حقه والمسکين» نازل شد پيغمبر اکرم به جبرئيل فرمود:«مسکين را مي‌شناسم ذوالقربي چه کساني هستند؟» عرض کرد :« اقارب تو مي‌باشند» پس رسول خدا امام حسن و امام حسين (ع) و فاطمه (س) را به نزد خويش خواند و فرمود:«خدا به من دستور داده که حق شما را بدهم، بدين جهت فدک را به شما واگذار کردم».
ابان بن تغلب مي‌گويد : « به حضرت صادق (ع) عرض کردم : آيا رسول خدا فدک را به فاطمه(س) داده بود؟ فرمود :‌فدک از جانب خدا براي فاطمه تعيين شده بود.»
حضرت صادق (ع) فرمود: فاطمه (س) به نزد ابوبکر آمد و فدک را مطالبه نمود.
ابوبکر گفت:«بايد براي مدعاي خودت شاهد بياوري، ام ايمن براي اداي شهادت حاضر شد ابوبکر به او گفت:«به چه شهادت مي‌دهي؟» گفت : شهادت مي‌دهم که جبرئيل نزد محمد(س) آمد و عرض کرد :‌ خدا مي‌فرمايد :«و ات ذالقربي حقه» به جبرئيل فرمود:از خدا سوال کن ذوالقربي چه کساني هستند؟ عرض کرد : فاطمه(س) ذوالقربي است پس رسول خدا فدک را به فاطمه(س) واگذار نمود.
ابن عباس روايت کرده که وقتي آيه «وات ذالقربي حقه» نازل شد رسول خدا فدک را به فاطمه (س) واگذار کرد.
از اين قبيل احاديث که در شأن نزول آيه وارد شده استفاده مي‌شود که رسول خدا از جانب پروردگار جهان مأموريت داشته که فدک را به عنوان حق ذوي القربي در اختيار فاطمه زهرا(س) قرار دهد و بدينوسيله بنيان اقتصادي خانواده حضرت علي (ع) را که در راه اسلام آن همه جهاد و فداکاري نمود تقويت نمايد.
ممکن است کسي بگويد: «وات ذالقربي حقه» که در احاديث بدان اشاره شده يکي از آيات سوره اسراء مي‌باشد و آن سوره از سوره‌هاي مکي شمرده‌اند. با اينکه اعطاء فدک در مدينه و بعد از فتح خيبر بوده است. در پاسخ اين اشکال يکي از دو مطلب را مي‌توان اختيار کرد.
مي‌شود گفت:«گرچه سوره ي اسراء را مکي شمرده‌اند ليکن چند آيه آن را مدني دانسته‌اند که يکي از آنها همين آيه «وات ذالقربي حقه» مي‌باشد.
حسن گفته : سوره ي اسراء مکي است مگر پنج آيه ي آن که در مدينه نازل شده است آيه ي :« و لا تقتلوا النفس» و آيه ي «و لا تقربوا الزنا» و آيه ي « اولئک الذين يدعون» و آيه ي «اقم الصلوه» و آيه ي «و ات ذالقربي حقه»
وجه دوم اينکه کسي بگويد: اصل حق ذوي القربي در مکه و قبل از هجرت تشريع شده ليکن بعد از هجرت مورد عمل قرار گرفته.

طرز واگذاري فدک :
ممکن است رسول خدا (ص)‌ فدک را به يکي از دو صورت به فاطمه(س) واگذار نموده باشد. صورت اول اينکه اراضي آن را به عنوان ملک شخصي تمليک آن حضرت نموده باشد وجه دوم اينکه آن را بر بيت علي و زهرا (س) که بيت ولايت و رهبري مسلمين بود وقف نموده بعنوان يک صدقه دائمي در اختيارشان قرار داده باشد.
ظاهر اخبار احتمال اول را تأييد مي‌کند ليکن احتمال دوم نيز بعيد نيست ودر بعضي احاديث منصوص است از باب نمونه :
ابان بن تغلب مي گويد: به حضرت صادق (ع) عرض کردم آيا رسول خدا (ص) فدک را به فاطمه(س) بخشيده بود؟ فرمود : بلکه خدا آن را به فاطمه(س) عطا کرد.
امام سجاد (ع) مي‌فرمايد:« اقطع رسول الله فاطمه عليها السلام فدک»

عوامل غصب فدک
دو موضوع را مي‌توان از عوامل اصلي تصميم ابوبکر شمرد :
موضوع اول :‌ از مطالعه تاريخ، اين مطلب به خوبي روشن مي‌شود که عايشه پيوسته از دو موضوع رنج مي‌برده است :
اول اينکه رسول خدا (ص) چون به خديجه(س) زياد علاقمند بود و گاه و بيگاه او را به نيکي ياد مي‌کرد حسد عايشه تحريک مي‌شد، حتي گاهي اعتراض مي‌کرد و مي‌گفت:خديجه پيرزني بيش نبود چرا اين قدر او را تعريف مي‌کني؟
پيغمبر (ص) جواب مي‌داد:« کجا مانند خديجه پيدا مي‌شود؟ اولين زني بود که به من ايمان آورد اموالش را در اختيارم قرار داد در تمام کارها يار و ياورم بود و خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد.»
عايشه مي‌گويد: بر هيچ زني مانند خديجه رشک نمي‌بردم با اينکه سه سال پيش از عروسي من مرده بود، زيرا رسول خدا خيلي از او تعريف مي‌کرد و خدا به رسولش دستور داده بود که به خديجه بشارت بدهد که در بهشت قصري برايش مهيا شده است. بعضي اوقات رسول اکرم گوسفندي را مي‌کشت و گوشتش را براي دوستان سابق خديجه مي‌فرستاد.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايد : روزي رسول خدا (ص)‌ وارد منزل شد. عايشه را ديد که در مقابل حضرت زهرا(س) ايستاده و قال مي‌کند و مي‌گويد: اي دختر خديجه تو گمان مي‌کني مادرت بهتر از من است؟ چه فضيلتي بر من دارد؟ او هم زني مثل ما بود.
رسول خدا (ص) سخن عايشه را شنيد وقتي فاطمه(س) چشمش به پدر افتاد شروع به گريه کرد پيغمبر فرمود: «فاطمه جان چرا گريه مي‌کني؟»
عرض کرد : عايشه به مادرم توهين مي‌کند.
رسول خدا خشمناک شد و فرمود:«عايشه ساکت شو، خداوند متعال زن‌هاي با محبت و بچه‌دار را مبارک قرار داده است.خديجه براي من فرزنداني به نام طاهر، قاسم، فاطمه و رقيه و ام کلثوم و زينب آورد ولي خدا تو را عقيم و نازا قرار داد.»
دوم پيغمبر اکرم بيش از حد متعارف به فاطمه(س) اظهار علاقه مي‌کرد همين اظهار محبت‌ها، روح حسود عايشه را در عذاب قرار مي‌داد زيرا طبيعي زن‌هاست که از فرزند هوو خوششان نمي‌آيد، به قدري ناراحت بود که گاهي به پيغمبر اعتراض مي‌کرد و مي‌گفت:«با اينکه فاطمه(س) شوهردار است هنوز او را مي‌بوسي؟
پيغمبر (ص) در جوابش مي‌فرمود:«تو از مقام و منزلت فاطمه (س) خبر نداري و الا اين سخن را نمي‌گفتي هرچه بيشتر از فاطمه(س) تعريف مي‌کرد حسد عايشه بيشتر تحريک مي‌شد و در مقام اعتراض بر مي‌آمد.
روزي ابوبکر مي‌خواست خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله برسد صداي داد و فرياد عايشه را شنيد که به رسول خدا مي‌گفت به خدا قسم مي‌دانم تو علي(ع) و فاطمه(س) را بيشتر ازمن و پدرم دوست داري.
ابوبکر داخل شد و به عايشه گفت :«چرا بلندتر از رسول خدا(ص) سخن مي گويي.
علاوه بر اين عايشه عقيم و بي‌فرزند بود و نسل پيغمبر (ص)‌ از فاطمه به وجود آمد.اين موضوع نيز عايشه را رنج مي‌داد.بنابراين حسد و کدورت عايشه را بايد يک امر طبيعي حساب کرد و بر طبق جريان عادي، گاهي پيش پدرش ابوبکر، مي‌رفت و از فاطمه (س) شکايت مي‌کرد لذا مي‌توان حدس زد که ابوبکر هم قلباً از فاطمه(س) مکدر بوده است و منتظر فرصت بودند تا آتش حسد و کينه خودشان را فرو نشانند و از فاطمه (س) انتقام بگيرند.وقتي پيغمبر (ص) وفات کرد فاطمه (س) گريه مي‌کرد و مي‌فرمود:«آه چه روز بدي دارم».
ابوبکر مي‌گفت:«آري، روز بدي در پيش داري».
موضوع دوم : عمر و ابوبکر فکر مي‌کردند که فضائل و کمالاتي ذاتي و مقام علم و دانش و فداکاري‌هاي علي (ع) قابل انکار نيست.سفارشات پيغمبر هم نسبت به او در بين مردم شايع است.داماد و پسرعموي پيغمبر هم که هست. اگر وضع اقتصادي او نيز خوب و پولي در اختيار داشته باشد ممکن است گروهي با او همدست شوند و خطري براي خلافت به وجود آيد. اين نکته‌ايست که عمر به ابوبکر تذکر داد، به ابوبکر گفت:«مردم بندگان دنيا هستند و جز آن هدف ندارند، تو خمس و غنائم را از علي (ع) بازگير و فدک را از دستش بيرون بياور، وقتي پيروانش دست او را خالي ديدند رهايش مي‌سازند و به جانب تو متمايل مي‌گردند.»
اين دو عامل مهم و عوامل ديگري باعث شد که ابوبکر تصميم گرفت فدک را مصادره کند و دستور داد عمال فاطمه (س)‌ را بيرون نمودند و آن را تصرف عمال خويش قرار داد.

عکس‌العمل زهرا (سلام الله عليها)
هنگامي که فاطمه(س) اطلاع يافت عمالش را از فدک بيرون کرده‌اند اندوهناک شد و خودش را در قبال مشکل تازه‌اي ديد زيرا نقشه دستگاه خلافت بر علي(ع) و زهرا (ع) پوشيده نبود و از انگيزه و علت اصلي آن اقدام بي‌اطلاع نبودند.
در اينجا فاطمه (س) يکي از دو راه را مي توانست انتخاب کند: يکي اينکه در مقابل دستگاه خلافت ابوبکر سکوت کند و از حق مشروعش چشم پوشي نمايد. بگويد : ما که علاقه‌اي به مال دنيا نداريم،‌ بگذار فدک را هم ابوبکر غصب نمايد علاوه بر اين مي توانست براي خوش آمد خليفه مقتدر اسلام، پيغام بدهد که شما صاحب اختيار ما بوده و هستيد.فدک ناچيز را خدمت ما تقديم مي‌دارم.

راه دوم اينکه تا قدرت دارد از حق خودش دفاع کند.
البته انتخاب راه اول براي حضرت زهرا(س) امکان نداشت زيرا از نقشه‌هاي پشت پرده دستگاه خلافت بي‌اطلاع نبود. مي‌دانست مي‌خواهند بوسيله فشار اقتصادي و قطع بودجه، نفوذ خليفه حقيقي اسلام يعني علي بن ابيطالب (ع) را قطع کنند تا براي هميشه دستش از حکومت قطع شود و از هرگونه اقدامي عليه دستگاه خلافت مأيوس گردد. مي‌دانست مي‌خواهند بوسيله غصب فدک در خانه علي (ع) را ببندند.
حضرت فاطمه(س) فکر کرد :‌ اکنون مدرک خوبي به دستش افتاده مي‌تواند بدان وسيله، با خلافت انتخابي ابوبکر مبارزه کند. او را رسوا و مفتضح سازد افکار عمومي را بيدار کند و از اين فرصتها هميشه پيدا نمي شود. حضرت فاطمه(س) فکر کرد اگر من بخواهم زير بار ظلم و ستم ابوبکر بروم و از حقوق حقه ي خودم دفاع نکنم دستگاه حکومت ابوبکر به ظلم و ستم عادت مي‌کند و بعد از اين حقوق مردم را رعايت نخواهد کرد.
حضرت فاطمه(س) فکر کرد : اگر از حق خودش دفاع نکند مردم خيال مي‌کنند، چشم پوشي از حق و زير بار ظلم و ستم رفتن کار پسنديده‌اي است.
حضرت فاطمه(س) فکر کرد: اگر ابوبکر را رسوا نسازم، عوام فريبي در بين خلفا رواج خواهد گرفت.
حضرت فاطمه(س) فکر کرد : من که دختر پيغمبرم اگر از حق مشروع خودم چشم پوشي کنم مردم خيال مي‌کنند زن از تمام حقوق اجتماعي محروم است و حق ندارد براي احقاق حق خودش مبارزه کند.
حضرت فاطمه(س) فکر کرد : من تربيت يافته دامن وحي خانه ولايتم، نمونه زنان اسلام هستم مرا به عنوان يک بانوي تربيت شده اسلامي مي شناسند اعمال و رفتارم را به عنوان اعمال و رفتار زيبنده يک بانوي اسلامي مي‌دانند، اگر در اين مقام سستي کنم و از احقاق حق خودم اظهار عجز نمايم،‌ موقعيت و مقام واقعي زن در اسلام مجهول مي‌ماند و زن را يک عضو بيکار و بي‌لياقت مي‌پندارند.
امثال و نظائر اين افکار برجسته و عالي بود که به فاطمه (س) اجازه نمي‌داد راه اول را انتخاب کند لذا تصيميم گرفت تا سر حد قدرت از حقوق خويش دفاع کند.
البته اين کار، چندان سهل و آسان نبود زيرا مقابله يک زن در مقابل دستگاه خلافت بسي خطرناک بود. آنهم براي فاطمه‌اي که در همين روزها پهلويش شکسته و بازويش سياه شده و سقط جنين کرده است، هريک از اين حوادث، براي يک زن کافي بود که براي هميشه مرعوب ستمکاران باشد.
اما فاطمه‌اي که خوي فداکاري و شجاعت و بردباري و پايداري را از مادرش خديجه(س) و پدرش محمد (ص) به ارث برده و در مرکز مبارزات اسلامي تربيت شده و در خانه نيرومندترين و فداکارترين افراد زندگي کرده و صدها مرتبه لباس‌هاي خون‌آلود شوهرش را شسته و جراحت‌هاي بدنش را پانسمان کرده، از اين حوادث جزئي نمي‌هراسد و مرعوب دستگاه خلافت واقع نمي‌شود حضرت فاطمه(س) مبارزه را در چند مرحله انجام داد:

بحث و استدلال
فاطمه (س) نزد ابوبکر رفت و فرمود:«چرا کارکنان مرا از ملکم بيرون نمودي؟ پدرم در زمان حياتش فدک را به من بخشيد.»
ابوبکر پاسخ داد با اينکه مي‌دانم دروغ نمي‌گويي اما بايد براي مدعاي خودت شاهد بياوري.
زهرا (س) ام ايمن و علي (ع) را به عنوان شاهد معرفي نمود. ام ايمن به ابوبکر گفت:«تو را به خدا سوگند آيا مي‌داني که رسول خدا (ص) درباره من فرمود: ام ايمن از اهل بهشت است.»؟پاسخ داد: آري خبر دارم.در اين هنگام ام ايمن گفت: اکنون شهادت مي دهم هنگامي که آيه «و آت ذي القربي حقه» نازل شد رسول خدا فدک را به فاطمه(س) واگذار نمود.
علي بن ابيطالب (ع) نيز بدين موضع شهادت داد ابوبکر چاره‌اي نديد جز اينکه فدک را به فاطمه(س) برگرداند پس نوشته‌اي در اين باره صادر کرد و دست زهرا(س) داد.
ناگاه عمر وارد شد و از جريان پرسيد،ابوبکر پاسخ داد:«چون فاطمه (س)‌ مدعي فدک بود و اقامه شهود نمود فدک را به او واگذار کردم.»
عمر نوشته را از دست زهرا(س) گرفت و آب دهان بر آن افکند و پاره کرد. ابوبکر هم براي تأييد عمر به فاطمه(س) گفت :«‌يا بايد غير از علي (ع) يک شاهد مرد ديگر بياوري، يا علاوه بر ام ايمن يک زن ديگر شهادت بدهد.
فاطمه(س) با چشم گريان از خانه ابوبکر خارج شد و به روايت ديگر عمر و عبد الرحمان شهادت دادند که رسول خدا(ص) درآمد فدک را در بين مسلمانان تقسيم مي‌نمود.
روزي ديگر علي (ع) نزد ابوبکر رفت و فرمود: چرا فدکي را که رسول خدا به فاطمه(س) بخشيده از او گرفتي؟ پاسخ داد:«بايد براي ادعاي خودش شاهد بياورد و چون شهودش ناقص بود پذيرفته نشد، فرمود اي ابابکر آيا مي‌خواهي درباره ما بر خلاف احکام ساير مسلمين داوري کني؟ گفت : نه ، فرمود :‌اکنون از تو سوأل مي‌کنم اگر مالي در دست شخصي بود و من ادعا کردم که اين مال از آن من است و براي داوري پيش تو آمديم آيا از کدام يک از ما مطالبه شاهد مي‌کني؟ گفت: از تو گواه مي‌خواهم زيرا مال در اختيار شخص ديگري قرار دارد فرمود:پس چرا از فاطمه (س) مطالبه گواه ديگري کردي با اينکه فک در تملک و تصرف او بود؟ ابوبکر جز سکوت چاره‌اي نداشت ولي عمر گفت:‌ يا علي(ع) اينگونه حرفها را رها کن.
انصافاً در اين محاکمه حق با حضرت زهرا (س) بود زيرا فدک در تصرف آن جناب بود بدين جهت حضرت علي (ع) در يکي از نامه‌هايش مي‌نويسد: آري از اموال دنيا فدک در اختيار ما بود ليکن گروهي بدان بخل ورزيدند و گروهي ديگر راضي بودند.
بنابراين بر طبق موازين قضا از شخص متصرف يعني حضرت زهرا (س)نبايد مطالبه گواه نمود بلکه طرف ديگر دعوا يعني ابوبکر بايد اقامه شهود کند ليکن ابوبکر اين قانون مسلم داوري را پايمال نمود، اما حضرت زهرا(س) در اين مرحله پيروز شد و با منطق محکم و استدلال و برهان حقانيت خويش را به اثبات رسانيد به طوري که ابوبکر ناچار شد دستور برگشت فدک را بدهد، اما عمر سررسيد و با منطق زور به ميدان آمده و نامه را دريد و نقص شهود را بهانه کرد.

 

 

 

 

کلام فاطمي

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها):
إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلينى عَلى سَرير ظاهِر، اُسْتُرينى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در آخرين روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصيّتى به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مى دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشييع مى كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى ديگران تعريف مى نمايند. مرا بر تخت ـ و بلانكاردى ـ كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده ـ بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.

تهذيب الأحكام: ج1، ص 429، كشف الغمّه: ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   تقديم به خاکپاي مادر مظلوميت، فاطمه زهرا سلام الله عليها
 

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥