فاطمه ناموس الهی
 
شعر انتظار به نام حق
به نام حضرت دادار، به نام پیدای پنهان، به نام خدای بت‌شکن، شاهد شاهدپرستان، به نام جمیل جمال پرستان و جلال به خاک افتادگان و به نام حضرت حق و باعث شرر افتاده بر جان عاشق.
شبی بود، محمد (ص) خسته از قوم خواست آهنگ خانه کند، ندا آمد که بمان، اربعینی سوی یار مرو، بگرد در هر کوی و در هر منزلی و جدا از یار. محمد (ص) عشق در سینه پنهان کرد و پیام فرستاد سوی دلدار که من به گفته حق نیایم تا به چهل روز، یار ازلی اراده کرده تو تنها بمانی هر چند که مردم بریده‌اند از تو، خدیجه چون حرف او بود، به جان خرید و در خانه بماند و چشم به در دوخت و منتظر ماند. ایام گذشت و محمد به گفته دوست روزه‌دار بود تا این که روح الامین ندای حق آورد و تحفه از بهشت در نزد محمد نهاد که بخور. محمد با مائده آسمانی افطار کرد و آنگاه حق ندا داد به سوی همسرت روان شو، محمد جامه پاک کرد، تن شست و شو داد. آنگاه امین حق، سیبی بدو داد از باغ بهشت، به او گفت: بخور که تکثیر تو در این است...


آن لحظه که فاطمه خواست بیاید، جاهلیت عرب خدیجه را تنها گذاشت و او تنها ماند با درد خویش و لیکن خدای محمد به یاد او بود که فاطمه باید در جای پاک و به دست پاکان قدم در خاک گذارد، تا خاکِ بی‌رونقِ هستی را، با گُل وجودش رونق بخشد.
خدیجه تنها بود و دردی به وسعت زایش کل هستی در خود احساس می‌کرد، خدیجه تنها بود و شوق موجودی را داشت که تسبیح حق می‌کرد در شکم و کل قدسیان با او هم آواز، خدیجه متحیر که چه باید کرد در این هنگامه، ناگاه از دیوار گلین خانه دری به سوی آسمان گشوده شد و آمدند نوامیس حق، پاکان زمان، آن مریم که مادر عیسی بود و روح‌الله و آسیه آن ایمان آورنده به موسی - که کشته شد بدست فرعون و جان داد بر سر ایمان و مادر موسی که نامش یوکابد - پا به عرصه خانه گذاشتند.
یکی ابریقی پر از آب بهشت و آن دیگری گلابی به کف از کافور بهشت و آن دیگر جامه‌ای هدیه از حضرت حق. آرامش کردند و بشارتش دادند به سیده النساء العالمین، فاطمه آمد و اولین کلام او تسبیح حق بود و حمد حق، او را پیچیده در پارچه‌ای به لطافت خودش، به دست مادر دادند و به محمد پیام رسید برخیز و بگیر کوثر را که «انا اعطیناک الکوثر .... » فاطمه را در آغوش گرفت و بویید، چرا که بوی بهشت از فاطمه می‌آمد که فاطمه از بهشت آمده بود تا در کره خاک ماوا کند، تا زمین را با قدوم خویش، ماوای فرشتگان کند و او نوازشگر حبیب حق باشد و در کنار ولی حق، عهده‌دار علی باشد.
او آمد تا محمد، تکثیر خویش در او بیند که ام ابیها شود، فاطمه آمد تا تکثیر اولاد آدم باشد، تا تکثیر جلوه حق، در زمین باشد و فاطمه آمد تا بعد از خدیجه، آرام‌بخش جان محمد شود و بعد از محمد، یارِ علی، در تنهایی علی، فاطمه آمد که نظر حق شود و بعد از محمد، یار علی در تنهایی علی، فاطمه آمد که نظر حق به خاک آورد، فاطمه آمد که شفیعه از بهر امت محمد باشد و او آمد تا همگان ببینند عفاف ملکوت را و ندا برآمد به محمد که اگر تو نبودی، هستی خلق نمی‌شد و اگر علی نبود، تو و هستی خلق نمی‌شدید و اگر فاطمه نبود، علی و محمد و هستی خلق نمی‌شدند که فاطمه، باران رحمانیت حق است و از سر این رحمانیت است که بهشت زیر پای مادر است. به نام او و به نام قرب نشین او در کسوت ساقی، بر لب حوض و به نام حبیب او قبل از این که ندای رفیق اعلی از او شنیده شود بارها گفت: «دو چیز میان شما می‌نهم از هم جدا نمی‌شوند تا لب حوض به من برسند، «عترت و قرآن» ولی آنگه که قوم بازگشت به جاهلیت خویش، هم عترت به بلا افتاد و هم قرآن بر نیزه رفت. عترت رسول در روزی حرمتش چنان پاره شد که داغ این پریشانی تا ابد ننگی شد بر پیشانی انسانیت. مرگ بر برندگان حرمت کوثر و ننگ بر آنان که دست به ناموس الهی دراز کردند و او را از ولایت، که قرب او بود جدا کردند و ولایت ماند و علی ماند، بی‌همدم و بی‌مونس.
به نام حضرت حق، عجب شبی بود آن شب که ناموس الهی بند کفن پاره کرد تا تین و الزیتون در آغوش کشد و لولو و مرجان به بر کشد و شفع و الوتر، شفع ماند و وتر رفت. شبی که چراغی نبود ز بیم مومنین مدعی، گریه کننده‌ای نبود ز بیم دیو صفتان.
فاطمه را محمد (ص) نام نهاد و فاطمه چه تنها ماند بعد از پدر و تنهایی خویش با تنهایی علی مداوا و باز او رفت و علی تنهاتر، فاطمه کوثر بود و علی ساقی، ساقی حوض کوثر.
هیچ می‌دانی درون آن حوض چیست؟ همان کوثر، حوض حوض است، اگر کوثر نباشد دگر حوض کوثر نیست.
بیندیش که نااهلان ندانستند آنجا که کوثر خانه دارد، محل حوض است و آن خانه محل اتصال کثرت به وحدت است، پاره کردند این حرمت تا ابد کثرت ماند و وحدت به تفرقه گرایید. آن خانه کوچک محل وحدت بود و سکوت علی برای این وحدت بود. ندانستند، موازنه این وحدت به هم ریختند. فاطمه که رفت، ما بین این قوم تفرقه آمد و در کنار حوض، آن کس درآید که فاطمه از او راضی شود که رسول حق فرمود که: «خشنودیِ فاطمه، خشنودیِ من و خشنودیِ من، خشنودی خداست». پس بکوش تا رضایت فاطمه به کف آری و رضایت فاطمه در محبت به علی است که خود، اولین شهید این محبت است. اگر بهشت برین خواهی, اگر قرب حق خواهی، همه را در رضایت فاطمه خواه، تا او رضا ندهد، حق رضا ندهد. تا او اجازت ندهد دادار اجازت ندهد و رضایت فاطمه، در قبول ولایت علی است و رضایت فاطمه، در حرمت به حسنین و رضایت فاطمه، در حب به مهدی اوست. ای بی‌خبر! بکوش که صاحب نظر شوی که نظر فاطمه بر آن است که حرمت بدینان نهد، تا فاطمه از کوثر جرعه‌ای به آنان بچشاند. مستی این حوض، مستی وحدت است نه تفرقه، تا لذت وحدت به ولایت چشی که حوض کوثر حوض ولایت است همانگونه که صراط مستقیم صراط علی است یا بهتر که صراط علی صراط مستقیم است. راهی است از عمق خاک به سوی حوض. این راه طی نتوانی کرد مگر با حب علی و آل علی و حب علی نمی‌شود مگر با عشق به زهرا. عشق به زهرا نشود مگر به عشق حق، عشق حق نشود مگر باز به عشق علی. علی بی فاطمه تنها و فاطمه بی علی باز تنهاست. حق فرمود «انا اعطیناک الکوثر» خدا عطا کرد و قوم جاهل، کفر این عطا، ننگ بر آنان که پاره کردند حرمت این عترت و مرگ بر آنان که این عترت را بیاد نیارند.
قرآن بی اینان معنا نشود که اینان معنی قرآنند و فاطمه لطافت قرآن و فاطمه نجابت قرآن و فاطمه عفاف قرآن و فاطمه لطف قرآن و فاطمه احساس قرآن. ای که قرآن خوانی بی عشق فاطمه، تو از لطف خدا و کلام او چه می‌فهمی؟ چه می‌دانی؟ فاطمه عطر نماز است و فاطمه لذت دعاست که فاطمه بالا برنده دعاست که فاطمه اشک نیمه شب عاشق است فاطمه را مقبره‌ای نیست، که جایگاه و مزار او، بر دل عارفان است و در دل هوس‌باز بی سروپایی جای نگیرد که فاطمه پاکی عالم است و طهارت جز در مطهر در نیاید. گفتیم از این رو حریم و حَرمش پنهان است که هر بی‌ سروپایی و ناپاکی پای بر آن مکان نگذارد که آن مکان، حریم ناموس خداست و نشاید دل بیمار در آن وارد شود. ولی آنان که دل از اغیار کندند، دیده از بد پوشاندند، کلام از ناپاکی زدودند، گوش بر بدی بستند و عقل از فساد پاک کردند، حرم فاطمه در آن دل است. خداوند غیور است و اجازت ندهد که هر بی سروپایی اندر حرمش درآید که فاطمه ناموس خداست. بکوش تا در زمره مَحرمان حرم درآیی که بی‌اجازت حق هیچ کس را بدان بارگاه راه ندهند. اگر شنیدی که «راضیه مرضیه» همان است که گفتیم، رضایت فاطمه رضایت خداست که فاطمه بلاگردان علی شد که فاطمه ناموس علی بود و فاطمه با علی قرین ازلی و ابدی که هر دو به خون نشستند تا که گُل وجودشان آن دو سرور بهشت، باز در خون جوانه کنند.
اگر به این بارگاه آتش زدند، غافل بودند که آتش بر آخر و عقبای خود زدند، اگر طفل فاطمه را از او گرفتند، سقط آدمیت بود که از آن به دور شدند. خواستند که محمد بی نام و نشان شود ولی ندانستند که تکثیر محمد و علی، در شهادت فاطمه بود و ندانستند که شهادت، عشق آفرین است که شهادت، کفر ستیز است که شهادت، چراغ راه جوانمردان است و شهادت آرمان مردان حق است. فاطمه می‌دانست که در آخر الزمان مردان حق گرسنه می‌مانند و یتیمان حق بی قوت و می‌دانست که عاشقان او می‌آیند تا مزارش بجویند، آنگاه که جستند با ملائک حق به طواف این خانه مشغول شوند.
بیاید زمانی که حریم او پیدا شود و عاشقان به وصال رسند، اگر خواهی مزار بی‌چراغش زیارت کنی، به طهارت علی باش، اگر نتوانستی، محب علی باش و از حب علی درون خود پاک ساز، شاید که لیاقت رسد تو را که پاک کنی آستان او را از غبار، ما را چه رسد که محرم خانه یار شویم. اگر مزارش ناپیداست، دل خود حریم او کن که مادر نسبت به فرزندان مهربان است، که فاطمه گفت شیعیان ما آن شیعیان جوانمرد و عاشق پیشه همه ساداتند و از ما.
عشق به فاطمه میسر نیست مگر با شیوه عاشقی و پاکبازی و رندی و پاکی اگر فاطمه گفت، از زبان کسی دیگر که بر مزار ما غریبان نه چراغی، نه گلی، نه پر پروانه‌ای سوزد و نه بانگ بلبلی، ولی اشک عاشقان در مزارش چراغ و دل‌های عارفان پروانه حرمش شود. آنجا که فاطمه هست، علی هست و آن‌جا که علی هست خدا هست و آنجا که فاطمه هست کل قداست هستی آنجاست و مزار فاطمه کمین‌گاه نظر است. اگر مزارش نیافتی دل خود کمینگاه نظر او کن که فاطمه اسم اعظم خدا است، که فاطمه نور عالم است، که فاطمه لطف مجسم خداست، که فاطمه عشق عالم است که فاطمه لطف باران است، که فاطمه لطافت و بوی خوش گل بوستان آفرینش است، که فاطمه لطف مجسم خداست، که فاطمه لطافت هستی است، که فاطمه تکثیر رحمت حق است که فاطمه مونس حق است و از بر او آمد و به بر او رفت و در بر او بود و بر او هست.
با نام او، با یاد او و با درود بر محمد و آل او و بر اولیای حق که همه از دولت عشق به فاطمه به قرب علی رسیدند و از علی به خدا، و شدند ولی او، در عالم، فاطمه به هیچ کس شبیه نبود و هیچ کس به فاطمه که فاطمه فاطمه بود.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٤

 

امام صادق(ع) فرمودند:

مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً
هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

(کافی،ج1،ص371)

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤

 

اَفضَلُ الْعِبادَةِ بَعدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.
بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند، انتظار فرج و گشایش است.

امام موسی کاظم(ع)

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤

 

حضرت مهدى(عليه السلام)

اي اميد همه! اي بلندترين زمزمه! اي بي هيچ فاصله! اي زداينده هر چه واهمه! به راستي که هر کس از برکت نگاه تو بگريزد، در انجمادي تيره و در انزوايي سرد و ساکت محبوس مي ماند. هر که از تو دوري کند، دير يا زود، بايد از خاکستر اشتباه تيره خود فرارکند و با تن شويه در اقيانوس رحمت تو قرار بيابد. هر کس پريشان محبت تو شود، پشيمان نخواهد شد!

اي آسمان بلند فضيلت! اي بلنداي عظمت! اي راهنماي سبز حقيقت! اي ژرفاي هستي و طراوت! ياد و نام تو، برترين و زيباترين گلي است که دردلهاي مومنان مي رويد. گلي که هيچ گاه پژمردگي ندارد. گل خوشبويي که تا ظهور خورشيد رويت، هماره مي پايد.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤

 

 هر روز با يک حديث

امام صادق (ع) : به زودی کوفه ازمومنان خالی گردد و بساط علم ازآن برچیده شود. همانگونه که ماردرسوراخش می خزد. سپس علم ودانش درشهر قم آشکارمیگردد ، تا جایی که درروی زمین هیچ مستضعف دینی باقی نمی ماند ، حتی زنان پرده نشین . اینهازمانی اتفاق می افتد که ظهور قائم ما نزدیک است .

  
نویسنده : narges ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 


شعر انتظار ای تک سوار جاده عشق !!!

ای سبز ترین موعود !!!

راهی نمانده تا سرودن آخرین ترانه ی انتظار

فاصله ای نیست از کلبه سرد انتظار

تا قصر زیبا ی وصال

ای کبریایی ترین سجاده ی نیاز

....

نماز نیمه شب های نیایش را

به عشق تمنای تو به قامت می ایستیم

هر صبح کتاب خواب را

به عشق روی تو می بندیم

و پنجره چشمانمان را

رو به باغ یاد تو می گشاییم

و فصل روز رمان زندگی را

با اللهم ارنی الطلعة الرشیدة آغاز می کنیم

و به شوق رویشی دوباره

زیر لوای سبز تو

بذر امید بر زمین زندگیمان می افشانیم

چرا که آمدنت را باور داریم

و به تقدس همین باور است که

هر جمعه دروازه های نگاه هامان را

به چراغ های انتظار آذین می کنیم

گره دل ها را بر غرفه های جملات ندبه می بندیم

و از فضای نمناک چشم ها پلی می زنیم

تا سایه بان مژه ها

و بر قلب کتاب دعا شبنم اشک می کاریم

به یمن رسیدن سبز ترین جمعه ی تاریخ

که تو از راه می رسی

و به تاسی از فتح مکه، در فتح الفتوحی دیگر

دروازه های عشق را فتح می کنی



مولا جان !!!



تو را به حرمت مسافران جاده ی انتظار

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

تو را به حرمت بال و پر خاکی کبوتران آن مزار بی نشان

و به حرمت ناله های فاغث یا غیاث المستغیثین

از پشت پرده ی غیبت در آی

و به کنعان دیده ها قدم بگذار

و خلعت سبز طلعتی جاوید را

به افق قلب های منتظران شیعه بپوشان



مولا جان !!!



مگر نمی دانی ؟!؟

مگر نمی بینی ؟!؟

می دانم که می بینی

می دانم که می دانی

روزگار نامرادیهاست و زمانه، تکرار قصه ی سرنوشت فرزندان آدم

هر روز هابیلی در آتش کینه ی قابیلی می سوزد

و هنوز صدای محمد صلی الله علیه و آله

از ورای قرن ها گذر زمان من کنت مولاه فهذا علی مولاه را فریاد می زند

وانی تارک فیکم الثقلین را قرائت می کند

و کبودی یاسها در خم کوچه های غربت تکرار می شود

و هر گوشه از جهان سقیفه ای

وسقیفه نشینان بسیار

علیِّ از دست بالا رفته در غدیرِ ولایت

خانه نشینی را به ارث می برد

و کبوتران چاهی از لابه لای صفحات ورق خورده ی تاریخ

هنوز آماده ی شنیدن ناله های غریبانه اند

کل یوم عاشوراست

و در پی شکستن دیوارهای صوتی تکرار

دریده شدن حلقوم های شش ماهه

و آسمان هر روز پذیرای مشتی خون

پابرهنگان تاریخ

در جستجوی رد پایی از قافله ی ناقه های عریان زینب اند

و جام ها مست از شراب خون انسان ها

آیا هنگام آن نرسیده است

که بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بکشی

آیا نرسیده، زمانی که، حجاب غیبت از چهره برکنی

و ذوالفقار عدالت را از قفس نیام رها کنی

بیا

بیا ای موعود همه ی اعصار و قرون

بیا و فهذا علی مولاه را تفسیر کن

برای آنان که غدیر را در بخ بخ یا علی خلاصه کرده اند

برای آنانکه جغد وار

ناله ی رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند

بیا تا کربلا در مظلومیت خود به دور غریبی حسین چرخ نزند

و قافله ی زینب بی قافله سالار سفر نکند

بیا و با و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا ستمدیدگان جهان را بر اریکه ی قدرت بنشان

بیا که سریر عدالت در انتظار قدومت بی تاب و بی قرار است





اینم از متنای منتخب برای شما، کولاک





مولا جانم!!!

همیشه منتظرت هستم

همیشه منتظرت هستم، بی آنکه در رکود نشستن باشم

همیشه منتظرت هستم، چونانکه من همیشه در راهم

همیشه در حرکت هستم، همیشه در مقابل تو

مث ماه، مث ستاره، خورشید

همیشه هستی و می درخشی از بدر و می رسی از کعبه

و کوچه همان تهران است، که بار اول می آیی

و ذوالفقار را باز می کنی و ظلم را می بندی

همیشه منتظرت هستم، ای عدل وعده داده شده

این کوچه، این خیابان، این تاریخ، خطی از انتظار تو را دارد

و خسته است، خسته

تو ناظری، تو حاضری، تو می دانی

ظهور کن، ظهور کن که منتظرت هستم

ظهور کن که منتظرت هستم







مولا جانم !!!



می دانی !؟

می دانی !؟

تمام حروف من از توست

نقطه اش

خم میمش

گودی کمرش

استقامتش هنگام سقوط

غرورش وقتی که به آخر می رسد

می دانی !؟

تمام نگاه من از توست

در پی توست

لابلای این مردم

بین خیابان های خسته ی شهر

پشت مربع بسته ی پنجره ها

دنبال تو می گردم

می دانی !؟

هر غروب، چشمهایم تو را گریه می کنند و نیامدنت را بهانه می گیرند

می دانی !؟

تمام شعر من از توست، درباره ی توست، برای توست



من خود نیز فدای تو



می دانی!؟

می دانی!؟

می دانی!؟



می دانم که می دانی !!!

می دانم که می دانی !!!

  
نویسنده : narges ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

السلام عليك يا اباصالح المهدی

 برو بباغ و به گل‌ها سلام ما برسان

به نسترن ! به شقایق پیام ما برسان

به سروها،‌ به سمن‌ها، به یاس‌های سپید

درود و تهنیت و احترام ما برسان

به ضیمران که زندچنگ در سلاسل بید

اطاعت و ادب و التزام ما برسان

...

به هرکجا شنوا گوش التفاتی بود

به وجه خیر و سلامت کلام ما برسان

به خوشه‌های اقاقی، ‌به شاخه‌های تمشک

به اعتبار سخن،‌اهتمام ما برسان

بگو به دختر باران برقص بر در و دشت

نمی به کام «بهار صیام» ما برسان

بگو به ابر محبت، طراوش شعفی

از آن سحاب مودت به کام ما برسان

ببار بر سر باغ و گشای «ستر ربیع»

به حد لذت درکش مقام ما برسان

زلال آب روان را بچشمه سار بگو

نمی ز کوثر عرفان به جام ما برسان

بخوان بگوش جلودار تا رود به وفاق

به سالک سفر «دل» زمام ما برسان

اسیر سلطه خاریم و شب، خدای طرب

به صبح سلطنت «گل» دوام ما برسان

بیا و تشنگی ما «خمار مردم» را!

به گوش «ساقی غایب» امام ما برسان

ببین که «خون شقایق» گرفته دامن دشت

به «نور دیده نرگس» سلام ما برسان

  
نویسنده : narges ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

غيبت از نظر امامان معصوم(ع) و ديدار در زمان غيبت

انتظار فرج یک تمرین فکرى است. «أفضلُ أعمالِ أُمَّتی، انتظارُ الفَرَج مِن اللّه عزّوجلّ»، انتظار فرج باید همیشه شعار شیعه باشد؛ یعنى باید همواره یکدیگر را به انتظار و یادآورى فرج و ظهور امام دعوت کنیم.پیامبر عزیز اسلام(ص) فرمود: طوبى‏ لِمَن لَقِیهُ، و طوبى‏ لِمَن أحَبَّهُ، و طوبى‏ لِمَن قالَ بِهِ؛(15)خوشا به حال کسى که مهدى(عج) را دیدار کند، خوشا به حال کسى که او را دوست داشته باشد و خوشا به حال کسى که قائل به امامت وى باشد. هم‏چنین فرمودند: اَلمَهدىُّ طاووسُ أهلِ الجَنَّةِ؛(16) مهدى(عج) طاووس بهشتیان است.

و نیز فرمودند: یَخرُجُ أناسٌ مِنَ الْمَشرِقِ فَیُوَطَّؤُونَ لِلْمَهْدِیِّ سُلطانَهُ؛(17)مردمى از مشرق زمین قیام مى‏کنند و زمینه حکومت مهدى(عج) را فراهم‏مى‏سازند.امام على(ع)همه امامان از سویداى دل، آرزوى دیدار آن خورشید جهان افروز را داشتند و هر کدام به نوعى از عشق درونى پرده برداشتند. اصبغ بن نباته گوید:روزى محضر مقدس امیرمؤمنان شرفیاب شدم، دیدم در دریاى فکر غوطه‏ور است و با انگشت مبارکش بر زمین مى‏زند. عرض کردم: اى امیرمؤمنان! چه‏شده، شما را اندیشناک مى‏بینم؟ با انگشت مبارکتان بر زمین مى‏زنید، مگر به آب و گل علاقه‏مند شده‏اید؟ فرمود: نه، هرگز. به خدا سوگند حتى یک روز هم به این خاک و گل علاقه‏مند نشدم، ولى داشتم فکر مى‏کردم درباره مولودى که از نسل من به دنیا خواهد آمد. او یازدهمین فرزند من است، او همان مهدى است که زمین را پر از عدل و داد کند، آن‏چنان‏که پر از جور و ستم شده است. براى او دوران غیبت هست. در آن ایام اقوامى از راه حق منحرف مى‏شوند و اقوام دیگرى به راه راست هدایت مى‏گردند.(18)امام حسن(ع)امام حسن مجتبى(ع) پس از تشریح حکومت شکوهمند آن حضرت، مى‏فرماید: خوشا به حال آنان که روزگار همایونش را درک کنند و از اوامرش اطاعت‏نمایند.(19)امام حسین(ع)سالار شهیدان حضرت حسین(ع) که همواره به یاد منتقم خون خود و خون دیگر مظلومان در راستاى تاریخ بوده و به هنگام ترسیم قیام جهانى، آن حضرت از او به عنوان «اَلْمُوتُوُر بِأبیه» تعبیر مى‏کرد که به معناى صاحب خون و انتقام گیرنده است.(20)امام زین العابدین(ع)امام سجاد(ع) در خطبه معروف خود در مجلس یزید، ویژگى‏هاى خاندان عصمت و طهارت(ع) را برمى‏شمارد و مى‏فرماید:خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا کرده، رسول خدا از ماست، وصى او از ماست، سرور شهیدان حمزه سیدالشهدا ازماست. جعفر طیار و دو سبط امت از ماست و آن مهدى که دجّال را مى‏کشد از ماست.(21)امام محمدباقر(ع)امام باقر(ع) در مقام ابراز اشتیاق به دیدار آن حضرت مى‏فرماید: و یا طُوبى‏ مَن أدرکَه؛ خوشا به حال آن که او را درک کند.(22)امام خطاب به «امّ هانى» مى‏فرماید: فَإن اَدْرَکتَ زمانَهُ قَرّتْ عَیْنُکِ؛ اگر زمان او را درک کنى دیدگانت روشن‏مى‏گردد.(23)امام صادق(ع)لَوْ اَدرَکتُهُ لَخَدمْته أیّام حَیاتی؛ اگر من زمان او را درک مى‏کردم همه عمر دامن خدمت به کمر مى‏بستم.(24)این تعبیر بسیار بلندى است که از طرفى حاکى از عظمت فوق‏العاده حضرت بقیة اللَّه (ارواحنا فداه) است و از سوى دیگر، بیان گر نهایت عشق و علاقه امام صادق(ع) به ششمین فرزند دل بند خویش است.امام کاظم(ع)امام کاظم(ع) درباره غیبت امام عصر(عج) خطاب به برادر بزرگوارش على بن جعفر مى‏فرماید: إنّما هِى مِحنَة مِنَ اللّه عزّوجل اِمْتَحَن بِها خَلقَهُ؛(25)آن یک آزمون الهى است که خداوند متعال بندگانش را به این وسیله آزموده است.امام رضا(ع)ایشان از برپایى ترازوى عدل آن حضرت یاد کرده و مى‏فرماید:فَإذا خَرَجَ أشْرَقَتِ الأرضُ بنورِرَبّها وَوَضَعَ میزانَ الْعَدلِ بَینَ النّاسِ فَلایَظْلِمُ أحَدٌ أحَداً؛(26)هنگامى که حضرت مهدى(عج) ظهورکندزمین به نور پروردگارش روشن‏مى‏شود و ترازوى عدالت را در میان مردم مى‏گذارد و هیچ کس به دیگرى ستم نمى‏کند.امام جواد(ع)حضرت جواد(ع) در چهارسالگى به شدّت در غم و اندوه غوطه‏ور شده، پدربزرگوارش از سبب همّ و غمش مى‏پرسد. از مصیبت‏هاى اهل بیت و انتقام آن در عصر ظهور یاد مى‏کند.(27) آن وجود نازنین مى‏فرماید:فَإذا دَخَلَ الْمَدینَةَ أخْرَجَ اللّاتَ و العُزّى فَأَحْرَقَهُما؛چون وارد مدینه منوّره بشود، آن دو بت پلید قریش را از خاک بیرون مى‏آورد و مى‏سوزاند.(28)امام هادى(ع)امام هادى(ع) در زندان سامرا به یاد یوسف زهرا(س) مى‏فرماید: روز سه شنبه به رسول خدا اختصاص دارد... روز پنج شنبه به پسرم حسن (امام حسن عسکرى(ع)) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدى«عج»)(29)امام حسن عسکرى(ع)امام حسن عسکرى(ع) نیز در دومین روز ولادت خورشید پنهان که حکیمه خاتون گهواره را خالى دید و پرسید: سرور و مولایم چه شد؟ فرمود:یا عَمَّة استودَعْناه الّذى استودَعْت أمّ موسى؛(30) عمه جان! او را به خداوندى سپردیم که مادر حضرت موسى(ع) فرزندش را به او سپرد.امام مهدى(عج)امام زمان(عج) که همواره از طولانى شدن دوران غیبت در سوز و گداز است و فرمان دعا براى تعجیل در امر فرج صادر مى‏کند، در توقیع شریف مى‏فرماید:وَ أکثِروا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ؛ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم؛(31) براى تعجیل در امر فرج فراوان دعا کنید که فرج شما نیز در آن است.اى منتظران! گنج نهان مى‏آیدآرامش جان عاشقان مى‏آیدبر بام سحر، طلایه داران ظهورگفتند که صاحب الزّمان مى‏آید(32)دیدار در زمان غیبتملاقات با حضرت در زمان غیبت به عنوان یک رزق معنوى با عنایت و توجه ایشان صورت مى‏گیرد و صالحان، اولیا و وابستگان مى‏توانند دیده به دیدار ایشان بگشایند، هرکسى به اندازه شایستگى خود به نوعى ایشان را مى‏بیند. بعضى از مردم ممکن است ایشان را ببینند، اما نشناسند، دیگرى مى‏بیند و مى‏شناسد، بعضى‏ها هم نمى‏توانند با چشم سر ببینند، باید چشم‏هایشان را روى هم بگذارند تا بتوانند تمثال ایشان را نظاره کنند. بعضى ممکن است ایشان را ببینند، اما فقط حس مى‏کنند که این شخص از اهل بیت است و نفهمند که خود آقاست، گاهى افراد بسیار معمولى و ساده محضر امام را درک مى‏کنند، باید لیاقت حضور داشت. مى‏گویند اویس قرنى هرگز پیغمبر را ندید، اما چهره حضرت را به خوبى توصیف مى‏کرد.اما روایتى که مى‏گوید مدعیان ملاقات را تکذیب کنید به نظر مى‏رسد که منظور ترتیب اثر ندادن است نه دروغ، هیچ وقت نمى‏توانیم منکر ارتباط افرادى مانند سیدبحرالعلوم با امام شویم. روایت به این معناست که شما ترتیب اثر ندهید، اگر راست باشد فضیلتى است براى ملاقات کننده و اگر دروغ باشد وقتى شما اعتنا نکرده باشید، مفسده‏اى به‏بارنمى‏آورد، چرا که مى‏بینیم و مى‏دانیم بسیارى از کسانى که معتقد و علاقه‏مند به امام بودند از این مسأله سوء استفاده‏ها کردند.مرحوم حاج شیخ مرتضى حائرى از قول پدرشان نقل مى‏کنند که استاد ما مرحوم حاج سید محمدفشارکى در قضیه تنباکو بسیار به مرحوم میرزا فشارمى‏آورد؛ یعنى از ایشان مى‏خواستند که هرچه زودتر فتواى تحریم را اعلام کنند. یک‏بار هم با کمال احترام از ایشان خواست که جدا از ارتباطاستاد و شاگرد، حرفشان را بى‏پرده بزنند، بعد مى‏گویند: من فکر مى‏کنم شما از ناصرالدین شاه مى‏ترسید که اقدامى نمى‏کنید، چون قضیه تنباکو مدتى‏طول کشید. ظاهراً مرحوم میرزا در فکر هماهنگى با همه علماى بلاد بودند که یک وقت کسى خلاف نظر ایشان اقدامى نکند و فتوا نشکند. مرحوم‏میرزا به مرحوم فشارکى فرمودند: من از چیزى نمى‏ترسم، امامى‏خواستم با نظر مبارک امام عمل کنم، براى همین سه روز روزه گرفتم و امروز رفتم در سرداب سامرا و این را آوردم. حالا معلوم نیست که منظورشان این بود که فتوا به دست خط امام بوده، یا ایشان املا فرموده‏اند و میرزا نوشته است.(33)یکى از راه‏هاى ارتباط با امام، مسأله محبت است. حضرت على(ع) مى‏فرماید:مَن أحَبّنا فَلْیَعْمَل بِعَمَلِنا؛ کسى که ما را دوست دارد باید چون ما عمل نماید.ابتدا باید در راه و روش از امام پیروى کنیم و آن چه را که مى‏فرماید مبناى کارهاى روزمره خود قرار داده و با عمل نشان دهیم که از عاشقان و منتظران حقیقى او هستیم. پس از این که خود را اصلاح و از گناهان و پلیدى‏ها دورى گزیدیم، انتظار زیارت چهره زیباى حضرت دور از دسترش نیست.وظایف شیعیان در عصر غیبتیکى از وظایف شیعیان در عصر غیبت عمل به‏این فرموده امام زمان(ع) است:وَ أمّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فیها إلى رُواةِ أحادیثنا فَإنَّهُم حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أنا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیْهِم.(34)در هر مسأله‏اى باید سراغ مراجع رفت، چرا که احترام به آنان، احترام به ولى عصر(ع) است. ایجاد ارتباط با نایبان حضرت و تکریم و احترام این بزرگان، موجب بخشودگى گناهان مى‏شود، زیرا احترام به پیامبر(ص) و اهل‏بیت(ع) چنین ارمغانى را به همراه دارد. در سوره حجرات آمده است:(إنَّ الذینَ یغضّون أصْواتهم عِنْد رَسُول الله أولئک الّذین امْتَحَن الله قُلُوبَهُم لِلتَّقوى لَهْم مَغْفِرةٌ و أجرٌ عَظیم)(35)؛کسانى که پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو مى‏کشند، همان کسانى هستند که خدا دل‏هایشان را براى پرهیزگارى امتحان کرده است، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.هرچند این آیه در مورد احترام به پیغمبر(ص) است، اما احترام به ائمه اطهار(ع) و مراجع هم به نوعى احترام و حرمت نهادن به پیامبر(ص) است. هرقدر که مراجعه به مراجع بیشتر باشد، در واقع، امام زمان(عج) مرکزیت و محوریت بیشترى در جامعه پیدا مى‏کند.(36)از سویى، احترام به مراجع - که امام(ع) آنان را نواب خود خوانده- زمینه‏اى است براى گردن نهادن در برابر حکومت مهدى(عج).سرباز امام زمان بودن سنخیت مى‏خواهد، سنخیت و هماهنگى با امام در عدالت، تقوا و... در این راستا هم باید تمرین عملى داشت و هم تمرین فکرى، اما تمرین عملى، باید عوام و خواص به عدل عادت کنند وگرنه تحمل حکومت مهدى(عج) بر آنها سخت خواهد بود. مسلماً در زمان حضرت هر کسى در مکان و جایگاه شایسته خود مى‏نشیند، همه باید این نوع آمادگى را پیدا کنند، یعنى خودشان را به عدل و قسط بیارایند. این که مى‏بینیم امام راحل فقط یک خانه کوچک در قم داشتند، معلوم مى‏شود که ایشان خودشان را براى ظهور آماده کرده بودند. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى با این که مبالغ زیادى از وجوه شرعى در اختیار داشتند، اما همیشه با همان عباى پاره سر درس حاضر مى‏شدند، این یعنى همان تمرین عملى.اما تمرین فکرى، خواندنِ زیارت نامه‏هایى، مانند «جامعه کبیره»، «دعاى‏ندبه» و «عهدنامه» است. انتظار فرج یک تمرین فکرى است. «أفضلُ أعمالِ أُمَّتی، انتظارُ الفَرَج مِن اللّه عزّوجلّ»، انتظار فرج باید همیشه شعار شیعه باشد؛ یعنى ماباید همواره یکدیگر را به انتظار و یادآورى فرج و ظهور امام دعوت کنیم. چرا پیشینیان ما روزهاى جمعه با ادب و سلاح از شهر خارج مى‏شدند. این یک کار نمادین و تمثیلى بود، براى این که یادشان نرود که فرج و ظهورى در راه است.(37)از جمله تکالیف شیعیان در عصر غیبت تجدید عهد همه روزه به وحدانیت خداى رحمان، نبوت خاتم انبیا و ولایت ائمه هدى(ع) است. تجدید عهد، تازه کردن بیعت، ارائه عقاید حقه به پیشگاه خدا، رسول و ائمه(ع)، ستودن ایشان به پاکى و طهارت و درخواست پایدارى و دوام عقاید از خداوند تعالى با کمال خضوع است. اگر انسان همواره خود را در محضر امام زمان(عج) ببیند، گرچه در ظاهر حضور امام نباشد، اما همیشه امام را دیده و او را متوجه امورات ظاهرى و باطنى خود مى‏داند. بنابراین، لازم است هرشب خدمت گزارى و جان نثارى خود را اعلام کند. در حقیقت، او مثل مأمور و مسافرى است که مولایش دستورالعمل‏ها و تکالیف لازم را بدواعلام کرده و او هر روز باید مطابق آن عمل کند، اما چنان‏چه مطابق خیالات و رأى خود عمل کند، به خطرات بزرگ گرفتار مى‏شود.پی نوشت ها:15. بحارالانوار، ج 52، ص 309.16. همان، ج 51، ص 105.17. همان، ص 87.18. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 289.19. سلیمان کامل، یوم الخلاص، ص 374.20. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318.21. شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 285.22. بحارالانوار، ج 51، ص 137.23. کافى، ج 1، ص 276.24. محمدابراهیم النعمانى، کتاب الغیبه، ص 245.25. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 360.26. بحارالانوار، ج 52، ص 321.27. البحرانى، حلیة الابرار فى فضائل محمد و آله الاطهار، ج 2، ص 59828. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 383.29. بحارالانوار، ج 51، ص 162.30. شیخ طوسى، کتاب الغیبه، ص 292.31. بحارالانوار، ج 52، ص 30.32. میرهاشم میرى.33. محمدعلى گرامى، موعود، شماره 4، ص 15.34. بحارالانوار، ج 53، ص 181.35. حجرات (49) آیه 3.36. موعود، شماره سوم، ص 14.37. همان.

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 

عملکردها و فعالیت های جهان غرب بر ضد مهدویت

بخش بین الملل  مسئله این نیست که غربیها اعتقاد به ظهور مسیح (ع) یا مهدی(ع) و یا اعتقاد به پیشگوییهای نوسترا داموس دارند... بلکه بر این باورند که خطر خیزش اسلامی و تمدن الهی، تمدن مادی آنها را تهدید نموده و سلطه ظالمانه آنها را بر ملتهای جهان از میان برمی دارد. اقدامات غرب در جهت مخدوش نشان دادن انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) 1 ـ یکی از بزرگترین فعالیتهای تبلیغاتی که مستقیماً در باره اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (ع) توسط دشمنان در این ایام انجام گرفته، فیلم «نوسترا داموس» است که سه ماه متوالی در شبکه های تلویزیونی آمریکا به نمایش گذاشته شد.در این فیلم حضرت مهدی(عج) با لباس عربی نشان داده می‌شود که هر کاری را با فشار یک کلید انجام می‌دهد و در اثر اقدامات او خونریزی زیادی شده و تعداد زیادی یتیم و بیوه بر جای می‌مانداین فیلم سرگذشت زندگی ستاره شناس و پزشکی فرانسوی بنام «میشیل نوسترا داموس » است که نزدیک به 500 سال قبل می زیست.

وی پیشگوییهای خود را درباره آینده به رشته تحریر درآورده که مهمترین آنها پیشگویی او درباره ظهور نواده پیامبر (ص) در مکه مکرمه و وحدت بخشیدن به مسلمانان و به زیر پرچم خود درآوردن آنها و پیروزی بر اروپائیان و ویران کردن شهر و یا شهرهای بزرگ سرزمین جدید ( آمریکا) است.و به نظر می رسد لابی صهیونیست و اطلاعات آمریکا در ساختن این فیلم دست داشته باشند و هدف آنان از تهیه این فیلم بسیج نمودن ملتهای آمریکا و اروپا علیه ایران و مسلمانان است، زیرا آن را خطری می پندارند که غرب و تمدن آن را تهدید می کند، بویژه وقتی آنچه را که بر پیشگویی «نوسترا داموس» اضافه نموده اند مورد توجه قرار دهیم؛ و آن اینکه آمریکا بعد از شکست اروپا به دست حضرت مهدی (ع) و نابودی موشکهای غول پیکر و دیگر شهرهای آن، جهت رویارویی با آن حضرت به بستن یک پیمان همکاری با روسیه اقدام نموده و سرانجام بر وی پیروز می گردند! این کتاب هم از نظر ارزش علمی کتاب و نویسنده جای بحث دارد و هم اینکه به صورت رمزی و ابهام آمیز نوشته شده که قابل تفسیر به صورتهای گوناگون می باشد. مسئله این نیست که غربیها اعتقاد به ظهور مسیح (ع) یا مهدی(ع) و یا اعتقاد به پیشگوییهای نوسترا داموس دارند... بلکه بر این باورند که خطر خیزش اسلامی و تمدن الهی، تمدن مادی آنها را تهدید نموده و سلطه ظالمانه آنها را بر ملتهای جهان از میان برمی دارد. از این رو از هر عنصر اطلاعاتی استفاده می کنند تا زنگهای خطر را درگوش ملتها به صدا درآورند و موافقت و پشتیبانی آنها را جهت اجرای تمام نقشه های استعماری خود در حال و آینده جذب نمایند. ” چند سال پیش عده ای از محققین و دانشمندان خارجی به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روایی که در مورد امام زمان (عج) و خصوصیات و ظهور ایشان می باشد را جمع آوری کرده و با خود به کشور هایشان بردند تا برروی آنها تحقیقات و بررسیهای مفصل انجام دهند ... “ بنابراین به حساب باور و عقیده خود ناچارند در مورد امام مهدی (ع) تبلیغات آنچنانی نموده و دست به تهیه فیلم بزنند و از آنجایی که با موج آگاهی بخش اسلام- که نسبت به رهبر موعود افزایش خواهد یافت- روبرو می شوند، ناگزیر تر شده، و در صورت صحت امر ظهور ، و آشکار شدن آن بزرگوار با او رویارویی کنند . 2 ـ تبلیغ مؤسسات دینی ورسانه های دولت های غربی به وقوع حادثه ای بزرگ: حادثه ظهور، حادثه ای بزرگ است و قدرت های بزرگ جهان سیاست خارجی خود را به شکلی سامان داده اند که آمادگی های لازم برای این حادثه در آن ملحوظ باشد.این در حالی است که مؤسسات دینی و رسانه های این دولت ها نیز، مردم خود را برای پیشواز این حادثه آماده می سازند. این مؤسسات دینی به همراه رسانه های دیداری و شنیداری این دولت ها از سال های دهه ی 80میلادی مردم خود را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام که به نبرد هسته ای خواهد انجامید توجه داده اند. این مؤسسات پیوسته مردم خود را به این نکته فرا می خوانند که در آینده ای نزدیک، لشکری از دشمنان مسیح که بدنه ی اصلی آن از میلیون ها نظامی تشکیل یافته از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود فرات که در آن زمان به خشکی گرائیده است به سوی قدس رهسپار می شود، اما نیروهای مؤمن مسیح راه این لشکر را سدّ کرده و همگی در « آرماگدون» با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیری اتفاق خواهد افتاد. 3 ـ تبلیغ جنگ آرماگدون : به اعتقاد صهیونیست‌ها جنگ بین مسیحای موعود و جدال در 20 مایلی جنوب شرقی حیفاو 15 مایلی از شرق و غرب عالم در محل شهر باستانی« میگدون» در منطقه «آرماگدون» اتفاق می‌افتد که در این جنگ پیروزی از آن یهودیان است، ایستگاه‌های ماهواره‌ای غرب و اسرائیل دائم در صدد تبلیغ این جنگ به منظور آمادگی هر چه بیشتر نیروهای خودی میباشند. مؤسسه گرس ـ هل ـ سل در کتاب تدارک جنگ بزرگ آورده است: شبکه 4 تلویزیون اسرائیل می‌کوشد مردم را متقاعد سازد که باید جنگ کنند زیرا خواست خداوند است، چون خداوند در ازل مقدور فرموده که دقیقاً همین ما مردمانی که در این نسل زندگی می کنیم باید به جنگ هسته‌ای دست بزنیم و با آیاتی از انجیل و گوشه‌هایی از کتاب هزقیل و دانیال نبی ثابت می کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم، که بعنوان نمونه آیه 12 باب 14سفر زکریا ی نبی در تورات اشاره می‌نماییم: « تا حدودی در این آیه یافت. گوشت ایشان در حالی که بر پاها ی خود ایستاده‌اند کاهیده خواهد شد و چشمانشان ازحدقه گداخته خواهد شد و زبانشان در دهانشان کاهیده خواهد شد» با اندک نظر به این آیه می‌توان شرایطی را که در اثر انفجار بمبها ی اتمی حادث می‌گردد ” به اعتقاد صهیونیست‌ها جنگ بین مسیحای موعود و جدال در 20 مایلی جنوب شرقی حیفا و 15 مایلی از شرق و غرب عالم در محل شهر باستانی« میگدون» در منطقه «آرماگدون»اتفاق می‌افتد که در این جنگ پیروزی از آن یهودیان است.... “ از نقطه نظر صهیونیستی جبهه متحدین در این جنگ شامل کشورهای روسیه ، ایران ،مناطق شمالی و جنوبی افریقا و عراق قلمداد شده است .در این دیدگاه مسیحای یهود (مشیا) در هیبت یک ژنرال ? ستاره به عنوان سرفرماندهی کل نیروهای خیر، فاتحانه از دره میگدون گذشته، از دروازه اصلی وارد اورشلیم (بیت المقدس) می‌گردد و در این حال تمامی ساکنان زمین حتی پیروان حقیقی مسیح مرده و حکومت ملکوت مسیح بر زمین به مرکزیت اورشلیم برگزار خواهد شد . رونالد ریگان رئیس‌جمهوری سابق امریکا در سال 1983گفت که ارماگدون همواره ذهن وی را به خود مشغول ساخته و هم او بود که تأکید داشت که : «برای یک آدماگدون واقعی بایدمسلح شویم» 4 ـ تبلیغ مدارس انجیلی در آمریکا درباره ظهور و واقعه آرماگدون مدارس انجیلی در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه ای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن می سازد و این واقعه، بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند. در مورد گستردگی فعالیتها و تلاشهای غربیها شایان ذکر است که از طرف یکی از مسئولین حوزه علمیه قم چنین نقل شده که بعضی از محققین و دانشمندان خارجی برای جمع آوری احادیث و مطالب مربوط به مصلح آخرالزمان به قم آمده بودند. طبق فرمایش این مسئول حوزه علمیه قم چند سال پیش عده ای از محققین و دانشمندان خارجی به قم آمدند و تمام کتاب ها و مطالب روایی که در مورد امام زمان (عج) و خصوصیات و ظهور ایشان می باشد را جمع آوری کرده و با خود به کشور هایشان بردند تا برروی آنها تحقیقات و بررسیهای مفصل انجام دهند و این نشان دهنده اهمیت این موضوع برای آنها می باشد. تا جایی که این لطیفه شایع شده که وزارت اطلاعات آمریکا پرونده ای از تمام اطلاعات لازم درباره امام مهدی (عج) تهیه و تنظیم نموده که تنها نقص آن، تصویر آن حضرت است. مکتب" بنیاد گرایی مسیحی" براین اعتقاد هستند که خداوند مقرر کرده است، بشر هفت مرحله یا مشیت الهی را بگذراند که یکی از آنها نبرد هسته ای آرماگدون است.دست اندر کاران این نظام که نظام « مشیت الهی گرایی» نامیده می شود، پیوسته می کوشند با برنامه های عامه پسند تلویزیونی کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود 60میلیون بیننده دارد، مردم را متقاعد سازند که به جای « صلح» باید در پی « جنگ» باشند. آنها با نقل آیات انجیل سعی می کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم. اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید « مقر فرود آمدن» دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبی بدل سازند. آثار ” از این بازی کامپیوتری گاهی به«یا مهدی(عج)»نیز یادشده است. در این نرم افزارسعی شده است که خلیج فارس مرکز حرکات تروریستی جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با این تحرکات نشان دهند. همچنین از بعد روانشناسی در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «یا مهدی(ع)» شرطی کرده و نفرت به حضرتش را در میان مردم القاء نمایند. در واقع غربی در این بازی و فیلم فوق خواستار این مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونریز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرایط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد. ... “ معتقدین به « مشیت الهی گرایی» در سمت های حساس ایالات متحده آمریکا می تواند بسیار نگران کننده باشد. به عنوان مثال « جیمز وات » به عنوان وزیر کشور اسبق ایالت متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت: « به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی توانم خیلی در بند نابودی منابع طبیعی خودمان باشم» . پیام مشیت الهی گرایان منحصر به مرزهای ایالات متحده نیست. این گروه در اوت 1985 نمایشی را به صحنه آوردند که نخستین کنگره مسیحیان صهیونیست » نام گرفت. در اوائل دهه 90 ، آمریکائیان به بیش از 1400 رادیوی مذهبی گوش می دادند. اکثریت هنگفتی از 80000 کشیش بنیاد گرای پروتستان که روزانه از 400 ایستگاه رادیویی سخن پراکنی می کنند، هواخواهان مشیت الهی گرایان هستند، برخی از مشهورترین این افراد عبارتند از:پت رابرتسون ،جیمی سواگارت، جیم باکر و جری فال ول. مدرسه های انجیلی بسیاری، چه فرقه ای ، چه فرا فرقه ای در سراسر آمریکا اصول خداشناسی آرماگدون را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می دهند. تعداد این مدارس در حدود 200 مؤسسه و دارای حدود 100000 دانشـجو می باشـند. این دانشـجویان پس از فراغت از تحصیـل، کشـیش پروتسـتان می شوند، به میـان مردم می روند و این دیدگاه را تبلیغ می کنند. یکی دیگر از نمونه های نفوذ دیدگاه «مشیت الهی گرایی» در سمت های حساس دولت آمریکا « رونالد ریگان » رئیس جمهور اسبق آمریکا می باشد. لانگ، مدیر تحقیقات انستیتو در 1985 افشا کرد که « رونالد ریگان» رئیس جمهور آمریکا، معتقد به ایدئولوژی آرماگدون بوده است. رونالد ریگان در طی همه سال های زندگی خود تحت تأثیر آموزش « نل ریگان » بوده که گفته می شود زنی بسیار معتقد به کتاب مقدس بوده است. خود وی گفته است که ایمانش را مدیون مادرش است.«الینگ وود» که خود یکی از معتقدان پرو پاقرص پرستش اسرائیل و ازجمله نبرد آخرالزمان است،گفته است که او و فرماندار ریگان اغلب باهم می نشینند و درباره پیشگوییهای کتاب مقدس به بحث و گفتگو می پردازند. ریگان در یک مجلس شام می گوید: «این نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال نبی است که بهتر از هر کسی ، قتل عامی که عصرما را به ویرانی خواهد کشید را پیشگویی کرده است» و سپس با خشم تندی درباره کمونیست شدن لیبی سخن می گوید واظهار عقیده می کند. که: « این علامت آن است که فرارسید آرماگدون ، دورنیست. »ریگان همچنین در یک مصاحبه گفته است که اعتقاد دارد تجدید حیات یافته است. دادن لقب « امپراطور شیطانی» به روسیه توسط وی از همین بینش سرچشمه می گیرد. رونالد ریگان بعد از آن که به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد گفت: « من از خدا می خواهم به من توفیق بدهد که کلید شلیک موشک هسته ای را فشار دهم تا جنگ آرماگدون آغاز شود» و هم چنین در سال 1983 در حالی که روی سخن را متوجه ایپاک ( لابی یهود) نموده بود گفت: «هنگامی که به پیامبران گذشته در عهد قدیم کتاب مقدس و نشانه هایی که نبرد هارمجدون ( آرماگدون) را پیشگویی می کند باز می گردم، از خود می پرسم ممکن است نسل ما شاهد وقوع این نبرد باشد. باور کنید این پیشگوییها به تأکید، منطبق بر دوره هایی است که ما در کانون آن به سر می بریم». « جیمی کارتر» هم با هیأتی دمکرات منش، پس از آنکه میزان علاقه و نسبت ” کنفراس تل آو یو: این کنفرانس که ظاهراً با هدف تحلیل انقلابهای شیعی به خصوص انقلاب اسلامی ایران تشکیل گردید در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دارای دو نگاه متفاوتند که استراتژی راهبردی آنان را در بر می گیرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز ... “ آمریکا و یهودیت را در حد « وحدت در اخلاق و فرهنگ واحکام» خواند اعلام کرد:«تأسیس دولت اسرائیل در سال 1948،بازگشت به سرزمین آفتاب مقدس را که یهود صدها سال پیش از آن بیرون رانده شده، فراهم می سازد. تأسیس دولت اسرائیل تکمیل پیشگوییهای کتاب مقدس و جوهر تمام کارهاست.» و هم اکنون نیز « جورج بوش » رئیس جمهور فعلی آمریکا در آستانه سال 2003 در گرد همآیی گویندگان مذهبی در شهر «ناشویل ایالت تنسی » گفته بود:«ایالت متحده فرا خوانده شده تا آزادی را که یکی از مواهب الهی است به تمام مخلوقات درسراسر جهان ارزانی دارد». و پس از حادثه 11 سپتامبر اعلام کرد: ما می خواهیم اراده خداوند را محقق کنیم ». و امروزه نیز در تلویزیونهای آمریکا ، مبلغ شیک پوش ، خانم «جویس مایر» و آقای «بنی هین» آیات کتاب مقدس را از صحن کلیساهای تلویزیونی واقع در آمریکا و انگلیس قرائت می کنند، فردا هم در کلیسای تازه تأسیس همین فرقه در « کویت» داد سخن خواهند داد و بی شک از میان بیش از یک میلیون دریافت کنند کان کتاب مقدس در عراق کسانی شنوای کلام او خواهند شد. کسانی که به زودی با عنوان «مسلمان صهیونیست» از کیان آمریکا و ایدئولوژی آرماگدون حمایت خواهند کرد. 5 ـ کنفراس تل آو یو: این کنفرانس که ظاهراً با هدف تحلیل انقلابهای شیعی به خصوص انقلاب اسلامی ایران تشکیل گردید در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دارای دو نگاه متفاوتند که استراتژی راهبردی آنان را در بر می گیرد: الف: نگاه سرخ ب: نگاه سبز نگاه سـرخ به عـاشـورا و نگاه سبز به انتظـار و مهدویت معطـوف گشته است و ظـاهراً جمله مشهور « اینان به اسم امام حسین(ع) قیام کرده و به اسم امام زمان(عج) قیام خود را حفظ می کنند.» در این نشست بیان گردیده و در پایان به این نتیجه رسیده اند که انتظار سبز شیعیان را باید سیاه کرد. پس از این کنفرانس ساختن فیلم و بازیهای رایانه ای در خصوص مسئله مهدویت به شکل چشمگیری گسترش یافت. 6 ـ بازی کامپیوتری مشهور به (جهنم خلیج فارس) : از این بازی کامپیوتری گاهی به«یا مهدی(عج)»نیز یادشده است. در این نرم افزارسعی شده است که خلیج فارس مرکز حرکات تروریستی جهان نشان داده شده و خود را سردمدار مبارزه با این تحرکات نشان دهند. همچنین از بعد روانشناسی در نظر دارند که افراد را نسبت به امام زمان(عج) و لفظ «یا مهدی(ع)» شرطی کرده و نفرت به حضرتش را در میان مردم القاء نمایند. در واقع غربی در این بازی و فیلم فوق خواستار این مطلبند که چهره مصلح را خشن و خونریز جلوه دهندتا در اثر فاصله گرفتن مردم از حضرت شرایط ظهور(قبلاًٌ شرح مفصلش گذشت) فراهم نگردد. 7 - کتاب جنگ بعدی: در این کتاب که به همت گاسپار وانبرگر وزیر دفاع سابق آمریکا به رشته تحریر در آمده است بخشی به وقایع سال1999تا 2000 میلادی و بخش دیگر آن به ظهور «محمّد منتظر» در ایران اختصاص داده شده است. 8 ـ نوشتن و چاپ کتاب توسط صهیونیستها با عناوین : - زمین سیاره بزرگ محروم - جهانی نوین در حال رسیدن است - شما و سال 2000 -چه بر سر ما می آید -و دهها نوشته و مقاله دیگر در این خصوص آیا وقت آن فرانرسیده تا ما مسلمانان نیز از غفلت در آییم و «استراتژی ظهور » را برای ظهور امام صلح وعدالت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء ترسیم نماییم؟!

  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 


می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی!

شعر انتظار صدای پای مهربانی می‌آید، که گوش جان بشریت قرن‌ها این موسیقی حیاتبخش را در سیاه‌چاله ظلوم هجران خیر و خوشی، به انتظار نشسته است، تن خسته و جان نژند فرزندان آدم در گوشه گوشه این گوی خاکی چوگان عدل او را منتظرند تا روح انسانیت را از پرتگاه جهالت برباید و برهاند.

مهدی آل محمد، منتظر اعظم، قرن‌هاست که کوچه کوچه عالم را در جستجوی اعوان و انصار خویش است، علی‌وار دستان مهربان خود را بر سر ایتام پیامبر خدا کشیده تا در هجران آن رحمت مطلق الهی روزگار بسپرند و انتظار را که جان فرساست برای عاشقان راستین آن سلاله فاطمه سهل نماید. این بار در میلاد خود، «نیمه شعبان» نسیم لطف و کرامت خود را در کوی و برزن شهر و دیارمان پراگنده و ریشه جانمان را از آب حوض کوثر ولایت که عطش هزار ساله را سیراب می‌کند، جامی ارزانی کرده است. حجة الله آمد؛ زمین را عدل و داد فراگرفت، همانگونه که از ظلم و جور پر شده بود، راستی را که نیمه شعبان پایان نیمی از انتظار است، و نیم دیگر نه چراغانی کردن کوچه و کوی و خانه ظاهر؛ که روشن کردن جان جان با نور معرفت جانان و تقوای عملی و ایمان است. اینک نشسته‌ایم بر مصطبه انتظار با کشکولی از ارادت و خواست آمدن یار، چاره‌ها ناچار است و گریزو گزیری که عقل با هزار توی خرد و کلان خود برایمان پی‌افکنده بود، خراب و یران شده که معمور کردن آن جز با دست دل و ترنم الهم عجل لولیک فرج و النصر و معماری که وارث علم محمدی باشد، ساخته نیست. هرچه پیش می‌رویم، نوری نیست که بتواند این راه ظلمانی را بر ما روشن کند و این حجب نورانی را از پیش چشمان آدمی بردارد؛ اینک نزدیک است که دستی از آستین غیب برآید و وعده عظیم الهی به بار بنشیند؛ تا کوران و کران و منکران و ظالمان همه دوران‌ها را در حسرت عظیم فرو برد و مظلومان و منتظران را سعادت ابدی به ارمغان آورد. ای منتظر ادیان، ای وعده و افتخار پیامبران و ای صالح و اباصالح دوران و ای صاحب و زبان قرآن آنک جهان مرگ را در پیش چشم دارد و مظلومان و مصلحان جز تو را سراغ ندارند، از خدای خود طلب ظهورکن که جان‌ها ، به لب رسید و چشمه اشک چشم‌ها خشکید، خون در دل موج می‌زند و تیر طعنه طاعنان روح و جانمان را ریش ریش کرد. تو خواهی آمد نه، تو آمدی؛ اما ما را آماده آمدنت ندیدی؛ اما بدان که منتظران حقیقی تو برگ و بار یاری و همراهیت را آماده دارند؛ بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم! می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی شیشه عمر شبو می‌شکنی داغون می‌کنی شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می‌ریزه کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می‌کنی شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می‌شه قحطی گریه می‌آد، خنده رو ارزون می‌کنی آسمون به احترامت پا می‌شه به اون نشون که تو سفره زمین خورشید و مهمون می‌کنی دلامون خیلی گرفته، شبامون خیلی سیاس می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی!

  
نویسنده : narges ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤

 


فاطمه، ناموس الهی
 


شعر انتظار به نام حق
به نام حضرت دادار، به نام پیدای پنهان، به نام خدای بت‌شکن، شاهد شاهدپرستان، به نام جمیل جمال پرستان و جلال به خاک افتادگان و به نام حضرت حق و باعث شرر افتاده بر جان عاشق.
شبی بود، محمد (ص) خسته از قوم خواست آهنگ خانه کند، ندا آمد که بمان، اربعینی سوی یار مرو، بگرد در هر کوی و در هر منزلی و جدا از یار. محمد (ص) عشق در سینه پنهان کرد و پیام فرستاد سوی دلدار که من به گفته حق نیایم تا به چهل روز، یار ازلی اراده کرده تو تنها بمانی هر چند که مردم بریده‌اند از تو، خدیجه چون حرف او بود، به جان خرید و در خانه بماند و چشم به در دوخت و منتظر ماند. ایام گذشت و محمد به گفته دوست روزه‌دار بود تا این که روح الامین ندای حق آورد و تحفه از بهشت در نزد محمد نهاد که بخور. محمد با مائده آسمانی افطار کرد و آنگاه حق ندا داد به سوی همسرت روان شو، محمد جامه پاک کرد، تن شست و شو داد. آنگاه امین حق، سیبی بدو داد از باغ بهشت، به او گفت: بخور که تکثیر تو در این است...


آن لحظه که فاطمه خواست بیاید، جاهلیت عرب خدیجه را تنها گذاشت و او تنها ماند با درد خویش و لیکن خدای محمد به یاد او بود که فاطمه باید در جای پاک و به دست پاکان قدم در خاک گذارد، تا خاکِ بی‌رونقِ هستی را، با گُل وجودش رونق بخشد.
خدیجه تنها بود و دردی به وسعت زایش کل هستی در خود احساس می‌کرد، خدیجه تنها بود و شوق موجودی را داشت که تسبیح حق می‌کرد در شکم و کل قدسیان با او هم آواز، خدیجه متحیر که چه باید کرد در این هنگامه، ناگاه از دیوار گلین خانه دری به سوی آسمان گشوده شد و آمدند نوامیس حق، پاکان زمان، آن مریم که مادر عیسی بود و روح‌الله و آسیه آن ایمان آورنده به موسی - که کشته شد بدست فرعون و جان داد بر سر ایمان و مادر موسی که نامش یوکابد - پا به عرصه خانه گذاشتند.
یکی ابریقی پر از آب بهشت و آن دیگری گلابی به کف از کافور بهشت و آن دیگر جامه‌ای هدیه از حضرت حق. آرامش کردند و بشارتش دادند به سیده النساء العالمین، فاطمه آمد و اولین کلام او تسبیح حق بود و حمد حق، او را پیچیده در پارچه‌ای به لطافت خودش، به دست مادر دادند و به محمد پیام رسید برخیز و بگیر کوثر را که «انا اعطیناک الکوثر .... » فاطمه را در آغوش گرفت و بویید، چرا که بوی بهشت از فاطمه می‌آمد که فاطمه از بهشت آمده بود تا در کره خاک ماوا کند، تا زمین را با قدوم خویش، ماوای فرشتگان کند و او نوازشگر حبیب حق باشد و در کنار ولی حق، عهده‌دار علی باشد.

او آمد تا محمد، تکثیر خویش در او بیند که ام ابیها شود، فاطمه آمد تا تکثیر اولاد آدم باشد، تا تکثیر جلوه حق، در زمین باشد و فاطمه آمد تا بعد از خدیجه، آرام‌بخش جان محمد شود و بعد از محمد، یارِ علی، در تنهایی علی، فاطمه آمد که نظر حق شود و بعد از محمد، یار علی در تنهایی علی، فاطمه آمد که نظر حق به خاک آورد، فاطمه آمد که شفیعه از بهر امت محمد باشد و او آمد تا همگان ببینند عفاف ملکوت را و ندا برآمد به محمد که اگر تو نبودی، هستی خلق نمی‌شد و اگر علی نبود، تو و هستی خلق نمی‌شدید و اگر فاطمه نبود، علی و محمد و هستی خلق نمی‌شدند که فاطمه، باران رحمانیت حق است و از سر این رحمانیت است که بهشت زیر پای مادر است. به نام او و به نام قرب نشین او در کسوت ساقی، بر لب حوض و به نام حبیب او قبل از این که ندای رفیق اعلی از او شنیده شود بارها گفت: «دو چیز میان شما می‌نهم از هم جدا نمی‌شوند تا لب حوض به من برسند، «عترت و قرآن» ولی آنگه که قوم بازگشت به جاهلیت خویش، هم عترت به بلا افتاد و هم قرآن بر نیزه رفت. عترت رسول در روزی حرمتش چنان پاره شد که داغ این پریشانی تا ابد ننگی شد بر پیشانی انسانیت. مرگ بر برندگان حرمت کوثر و ننگ بر آنان که دست به ناموس الهی دراز کردند و او را از ولایت، که قرب او بود جدا کردند و ولایت ماند و علی ماند، بی‌همدم و بی‌مونس.
به نام حضرت حق، عجب شبی بود آن شب که ناموس الهی بند کفن پاره کرد تا تین و الزیتون در آغوش کشد و لولو و مرجان به بر کشد و شفع و الوتر، شفع ماند و وتر رفت. شبی که چراغی نبود ز بیم مومنین مدعی، گریه کننده‌ای نبود ز بیم دیو صفتان.
فاطمه را محمد (ص) نام نهاد و فاطمه چه تنها ماند بعد از پدر و تنهایی خویش با تنهایی علی مداوا و باز او رفت و علی تنهاتر، فاطمه کوثر بود و علی ساقی، ساقی حوض کوثر.هیچ می‌دانی درون آن حوض چیست؟ همان کوثر، حوض حوض است، اگر کوثر نباشد دگر حوض کوثر نیست.
بیندیش که نااهلان ندانستند آنجا که کوثر خانه دارد، محل حوض است و آن خانه محل اتصال کثرت به وحدت است، پاره کردند این حرمت تا ابد کثرت ماند و وحدت به تفرقه گرایید. آن خانه کوچک محل وحدت بود و سکوت علی برای این وحدت بود. ندانستند، موازنه این وحدت به هم ریختند. فاطمه که رفت، ما بین این قوم تفرقه آمد و در کنار حوض، آن کس درآید که فاطمه از او راضی شود که رسول حق فرمود که: «خشنودیِ فاطمه، خشنودیِ من و خشنودیِ من، خشنودی خداست». پس بکوش تا رضایت فاطمه به کف آری و رضایت فاطمه در محبت به علی است که خود، اولین شهید این محبت است. اگر بهشت برین خواهی, اگر قرب حق خواهی، همه را در رضایت فاطمه خواه، تا او رضا ندهد، حق رضا ندهد. تا او اجازت ندهد دادار اجازت ندهد و رضایت فاطمه، در قبول ولایت علی است و رضایت فاطمه، در حرمت به حسنین و رضایت فاطمه، در حب به مهدی اوست. ای بی‌خبر! بکوش که صاحب نظر شوی که نظر فاطمه بر آن است که حرمت بدینان نهد، تا فاطمه از کوثر جرعه‌ای به آنان بچشاند. مستی این حوض، مستی وحدت است نه تفرقه، تا لذت وحدت به ولایت چشی که حوض کوثر حوض ولایت است همانگونه که صراط مستقیم صراط علی است یا بهتر که صراط علی صراط مستقیم است. راهی است از عمق خاک به سوی حوض. این راه طی نتوانی کرد مگر با حب علی و آل علی و حب علی نمی‌شود مگر با عشق به زهرا. عشق به زهرا نشود مگر به عشق حق، عشق حق نشود مگر باز به عشق علی. علی بی فاطمه تنها و فاطمه بی علی باز تنهاست. حق فرمود «انا اعطیناک الکوثر» خدا عطا کرد و قوم جاهل، کفر این عطا، ننگ بر آنان که پاره کردند حرمت این عترت و مرگ بر آنان که این عترت را بیاد نیارند.
قرآن بی اینان معنا نشود که اینان معنی قرآنند و فاطمه لطافت قرآن و فاطمه نجابت قرآن و فاطمه عفاف قرآن و فاطمه لطف قرآن و فاطمه احساس قرآن. ای که قرآن خوانی بی عشق فاطمه، تو از لطف خدا و کلام او چه می‌فهمی؟ چه می‌دانی؟ فاطمه عطر نماز است و فاطمه لذت دعاست که فاطمه بالا برنده دعاست که فاطمه اشک نیمه شب عاشق است فاطمه را مقبره‌ای نیست، که جایگاه و مزار او، بر دل عارفان است و در دل هوس‌باز بی سروپایی جای نگیرد که فاطمه پاکی عالم است و طهارت جز در مطهر در نیاید. گفتیم از این رو حریم و حَرمش پنهان است که هر بی‌ سروپایی و ناپاکی پای بر آن مکان نگذارد که آن مکان، حریم ناموس خداست و نشاید دل بیمار در آن وارد شود. ولی آنان که دل از اغیار کندند، دیده از بد پوشاندند، کلام از ناپاکی زدودند، گوش بر بدی بستند و عقل از فساد پاک کردند، حرم فاطمه در آن دل است. خداوند غیور است و اجازت ندهد که هر بی سروپایی اندر حرمش درآید که فاطمه ناموس خداست. بکوش تا در زمره مَحرمان حرم درآیی که بی‌اجازت حق هیچ کس را بدان بارگاه راه ندهند. اگر شنیدی که «راضیه مرضیه» همان است که گفتیم، رضایت فاطمه رضایت خداست که فاطمه بلاگردان علی شد که فاطمه ناموس علی بود و فاطمه با علی قرین ازلی و ابدی که هر دو به خون نشستند تا که گُل وجودشان آن دو سرور بهشت، باز در خون جوانه کنند.
اگر به این بارگاه آتش زدند، غافل بودند که آتش بر آخر و عقبای خود زدند، اگر طفل فاطمه را از او گرفتند، سقط آدمیت بود که از آن به دور شدند. خواستند که محمد بی نام و نشان شود ولی ندانستند که تکثیر محمد و علی، در شهادت فاطمه بود و ندانستند که شهادت، عشق آفرین است که شهادت، کفر ستیز است که شهادت، چراغ راه جوانمردان است و شهادت آرمان مردان حق است. فاطمه می‌دانست که در آخر الزمان مردان حق گرسنه می‌مانند و یتیمان حق بی قوت و می‌دانست که عاشقان او می‌آیند تا مزارش بجویند، آنگاه که جستند با ملائک حق به طواف این خانه مشغول شوند.

بیاید زمانی که حریم او پیدا شود و عاشقان به وصال رسند، اگر خواهی مزار بی‌چراغش زیارت کنی، به طهارت علی باش، اگر نتوانستی، محب علی باش و از حب علی درون خود پاک ساز، شاید که لیاقت رسد تو را که پاک کنی آستان او را از غبار، ما را چه رسد که محرم خانه یار شویم. اگر مزارش ناپیداست، دل خود حریم او کن که مادر نسبت به فرزندان مهربان است، که فاطمه گفت شیعیان ما آن شیعیان جوانمرد و عاشق پیشه همه ساداتند و از ما.
عشق به فاطمه میسر نیست مگر با شیوه عاشقی و پاکبازی و رندی و پاکی اگر فاطمه گفت، از زبان کسی دیگر که بر مزار ما غریبان نه چراغی، نه گلی، نه پر پروانه‌ای سوزد و نه بانگ بلبلی، ولی اشک عاشقان در مزارش چراغ و دل‌های عارفان پروانه حرمش شود. آنجا که فاطمه هست، علی هست و آن‌جا که علی هست خدا هست و آنجا که فاطمه هست کل قداست هستی آنجاست و مزار فاطمه کمین‌گاه نظر است. اگر مزارش نیافتی دل خود کمینگاه نظر او کن که فاطمه اسم اعظم خدا است، که فاطمه نور عالم است، که فاطمه لطف مجسم خداست، که فاطمه عشق عالم است که فاطمه لطف باران است، که فاطمه لطافت و بوی خوش گل بوستان آفرینش است، که فاطمه لطف مجسم خداست، که فاطمه لطافت هستی است، که فاطمه تکثیر رحمت حق است که فاطمه مونس حق است و از بر او آمد و به بر او رفت و در بر او بود و بر او هست.
با نام او، با یاد او و با درود بر محمد و آل او و بر اولیای حق که همه از دولت عشق به فاطمه به قرب علی رسیدند و از علی به خدا، و شدند ولی او، در عالم، فاطمه به هیچ کس شبیه نبود و هیچ کس به فاطمه که فاطمه فاطمه بود.


  
نویسنده : narges ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : narges ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٤