
یا قمر بنی هاشم
http://www.anaresorkh311.parsiblog.com/
از این به بعد ...
http://www.anaresorkh311.parsiblog.com

ليلی زير درخت انار نشست...
...درخت انار عاشق شد ؛ گُل داد...سرخ ِ سرخ...
گلها انار شد ؛ داغ ِ داغ...هر اناری هزار دانه داشت...
...دانه ها عاشق بودند...دانه ها توی انار جا نمی شدند...
انار کوچک بود...دانه ها ترکيدند...انار ترک برداشت...
خون انار روی دست ليلی چکيد...
ليلی انار ِ ترک خورده را از روی شاخه چيد...
...مجنون به ليلی اش رسيد...
خدا گفت:
...راز رسيدن فقط همين بود...

...کافيست انار دلت ترک بخورد...

...
...

از امشب حسین برادر ندارد.

یا عباس
آجرک الله يا بقيه الله

دلم را نذر آمدنت کرده بودم باران ...



مطمئنم روزی او را پشت يکی از درها خواهم يافت ...
ايا اين در را کليديست ؟
و من هنوز
به دنبال کليد هستم ...
نمیدونم چی بگم!
مگه باید حرفم زد؟!
بغض گلومو گرفته
فقط اینکه!
یا حسین

یا حسین
آقا جون چقدر پیر شدی!
راستی آقا چه خبر؟
دلم برات تنگ شده
آقای مهربونم
سفارش منو به جدت میکنی؟
چه روزهای سرخیست این روزها
میدانم
چشم های تو هم
این روزها
همانند جدت
سرخ است....
وساطت منو نمیکنی؟
راستی
تا یادم نرفته!
چه خبر از گل سرخت؟
انار دلت....
چقدر سرخ است....

دلم برات تنگ شده......

نگاه معصومانه

امام زاده صالح تهران

_aza.jpg)
خيمه شيشه ای
برای ورود به خیمه شیشه ای روی عکس کلیک بفرمائید



